هشته

لغت نامه دهخدا

هشته. [ هَِ / هََ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) گذاشته. ( برهان ). نهاده. هلیده. || رهاکرده. ( برهان ). رهاشده. || فروگذاشته. ( برهان ). || آویخته. ( برهان ).

فرهنگ معین

(هِ تِ ) (ص مف. ) گذاشته، رها کرده.

فرهنگ عمید

۱. فروگذاشته.
۲. گذاشته شده.
۳. (اسم مصدر ) طلاق.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱- گذاشته رهاکرده. ۲- ترک کرده.

ویکی واژه

گذاشته، رها کرده.

جمله سازی با هشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به پیش اندرون سام گیهان گشای فرو هشته از تاج پر همای

💡 آنکه تیغ از وی ستد برّندگی هشته زیر تیغ، سر در بندگی

💡 آفرین بر همت صاحبدلان زانکه جان و دل بجانان هشته اند

💡 ای رفته و در دام بلا هشته مرا آتش زده در کشته و نا کشته مرا

💡 خروس سحر خوان فرو هشته بال تبیره زن افکنده از کف دوال

💡 فدای آن قد و زلفش که گویی فرو هشته است از شمشاد شمشار