لغت نامه دهخدا
هامش. [ م ِ ] ( ع اِ ) حاشیه کتاب لغت. مولد است. ( از اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مرز. حاشیه. مقابل متن و بوم: متناً و هامشاً. ( یادداشت مؤلف ).
هامش. [ م ِ ] ( ع اِ ) حاشیه کتاب لغت. مولد است. ( از اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مرز. حاشیه. مقابل متن و بوم: متناً و هامشاً. ( یادداشت مؤلف ).
(مِ ) [ ع. ] (اِ. ) حاشیة کتاب یا نامه.
حاشیۀ کتاب.
حاشیه کتاب
(اسم ) حاشی. کتاب مرز مقابل متن بوم
حاشیه کتاب یا نامه.
در نامهنگاریهای اداری به دستور یا توضیحی گفته میشود که توسط مسئول بالادست در پایین یا کنارهی نامهی اصلی نوشته میشود.
💡 دل سلطان خزینه حق زالهامش سخن مشتق بس این بذل شرف را بیگمان از غیب ملهم شد
💡 اینها همه خواندیم بهر نامه ز آنجاک در هامش و متن سیر این راز هویداست
💡 آمد الهامش که ای خاص اله هر چه میخواهد دلت از من بخواه
💡 الهامش از جلیل و پیامش ز جبرئیل رایش نه از طبیعت و نطقش نه از هوی
💡 دو خازن فکر و الهامش دو حارس شرع و توفیقش دو ذمی نفس و آمالش دو رسمی چرخ و کیهانش