لغت نامه دهخدا
نیین. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به نی. از جنس نی. رجوع به نی شود.
نیین. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به نی. از جنس نی. رجوع به نی شود.
(نِ ) (ص نسب. ) منسوب به نی، ساخته شده از نی.
= نیی
منسوب به نی، ساخته شده ازنی، آنچه ازنی بسازند
( صفت ) منسوب به نی ( نای ): ساخته از نی: (( هندوی نفط اندازی همی آموخت حکیمی گفت: ترا که خانه نیین است بازی نه این است. ) ) ( گلستان. چا. فروغی.۱۶۳ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هندوی نفط اندازی همیآموخت. حکیمی گفت تو را که خانه نیین است، بازی نه این است.
💡 ته بدی، عشقْ غَمْرِهْ غَمِ سَرْ بنّیین ته ویله و مه زیله ره فرق پرنیین
💡 صد غریو توپ از لب شعله چون تنیین کشیده صد خروشان کوس از دل نعره چون تندر گرفته
💡 از کارهای معروف او میتوان به بازی در فیلم اکشن و پونیین سلوان: قسمت اول و پونیین سلوان: قسمت دوم اشاره کرد.
💡 و الثانی انهم لا یمنعون لمعنیین: احدهما ان الصبی لو منع ذلک ادّی الی ان لا یتعلّم القرآن و لا یحفظه لان وقت تعلّمه و حفظه حال الصغر.