نیزه گذار

کلمه «نیزه‌گذار» به کسی گفته می‌شود که با نیزه مبارزه می‌کند و در جنگ‌ها یا تمرین‌های رزمی نقش فعال دارد و مهارت او در استفاده از این سلاح اهمیت زیادی دارد. معنای اصلی این واژه شامل افرادی است که نیزه را نگه می‌دارند، پرتاب می‌کنند یا به صورت حرفه‌ای در میدان نبرد از آن استفاده می‌کنند و نقش کلیدی در نیروهای رزمی دارند. «نیزه‌گذار» در منابع قدیمی و ادبی گاهی به صورت مترادف با نیزه‌زن، نیزه‌دار یا نیزه‌انداز آمده است، که همگی اشاره به مهارت در استفاده از نیزه دارند. این واژه می‌تواند هم به معنای دفاع و هم به معنای حمله به کار رود، چرا که نیزه‌گذاران هم در خطوط مقدم دفاعی و هم در حمله‌ها کاربرد داشتند. در متون تاریخی و حماسی، نیزه‌گذارها اغلب به عنوان نمادی از شجاعت، مهارت و دلاوری در میدان جنگ توصیف شده‌اند و حضور آنها تأثیر زیادی بر نتیجه نبرد داشته است. شناخت دقیق معنای این واژه کمک می‌کند تا در مطالعه متون تاریخی و حماسی، نقش افراد مسلح به نیزه و اهمیت آنها در تاکتیک‌های جنگی را بهتر درک کنیم.

لغت نامه دهخدا

نیزه گذار. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ گ ُ ] ( نف مرکب ) که نیزه را از بدنها و موانع عبور دهد. ( فرهنگ فارسی معین ). نیزه ور. نیزه افکن. نیزه زن. نیزه انداز. رامح:
بدادش از آزادگان ده هزار
سوار جهانجوی نیزه گذار.دقیقی.کدام است مرد از شما نامدار
جهان دیده و گرد نیزه گذار.دقیقی.هزار از دلیران نیزه گذار
گزین کرد گردنکش و نامدار.فردوسی.همه دست نیزه گذاران ز کار
فروماند از فرّ آن نامدار.فردوسی.به قلب اندرون نامورچل هزار
چه نیزه گذار و چه خنجرگذار.فردوسی.سرنیزه زد آسمان در خاک
که توئی آفتاب نیزه گذار.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 204 ).همه شمشیرزن و تیرانداز و نیزه گذار باشند. ( جهانگشای جوینی ).
رفعتت چون شهاب تیرانداز
حشمتت چون سماک نیزه گذار.ظهیر ( از آنندراج ). || نیزه دار. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از اعراب است، و در این ابیات منظور از دشت سواران نیزه گذار سرزمین تازیان است:
یکی مرد بود اندر آن روزگار
ز دشت سواران نیزه گذار.فردوسی.ز دشت سواران نیزه گذار
سپاهی بیامدفزون از شمار.فردوسی.کمر بسته خواهیم سیصدهزار
ز دشت سواران نیزه گذار.فردوسی.

فرهنگ معین

( ~. گُ ) (ص فا. ) پرتاب کنندة نیزه.

فرهنگ عمید

آن که با نیزه جنگ کند، نیزه زن، نیزه دار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه نیزه را از بدنها و موانع عبور دهد: (( اولجایتو سلطان دانشمند بهادر را باده هزار سوار جوشن پوش نیزه گذار بجانب هرات روان ساخت. ) )

ویکی واژه

پرتاب کنندة نیزه.

جمله سازی با نیزه گذار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روز دگر ز نیزه گذاران بادیه جست آتشی به مکمن شیران نیستان

💡 همتت چون شهاب تیرانداز حشمتت چون سماک نیزه گذار

💡 همه خونین لباس و دزد شعار همه تیغ آزمای و نیزه گذار

💡 فزونت سواران نیزه گذار کمان آورانت برون از شمار