کلمهی «نشد» صورت منفی گذشته فعل «شدن» است و به معنای «اتفاق نیفتاد»، «تحقق پیدا نکرد» یا «به انجام نرسید» به کار میرود. این واژه زمانی استفاده میشود که انتظار وقوع یک کار، حالت یا نتیجهای وجود داشته، اما آن انتظار محقق نگردیده است. «نشد» میتواند به ناتمام ماندن یک عمل، شکست یک تلاش، یا ناممکن بودن انجام کاری در شرایط خاص اشاره داشته باشد. در گفتار روزمره، این واژه اغلب برای بیان ناکامی، پشیمانی یا توضیح ساده علت انجام نشدن یک کار به کار میرود. در متون رسمی و نوشتاری نیز برای گزارش نتیجه منفی یک فرایند یا تصمیم استفاده میشود، بدون داوری احساسی مستقیم. از نظر دستوری، «نشد» فعلی ساده، خبری و ماضی است که فاعل آن میتواند آشکار یا پنهان باشد.
نشد
لغت نامه دهخدا
نشد. [ ن َ ش ُ ] ( مص مرخم ) نشدن. ناشدن.
- امثال:
کار نشد ندارد؛ همه کاری ممکن است. هیچ کاری ممتنع و محال نیست. ( یادداشت مؤلف ).
نشد. [ ن َ ] ( ع مص ) جستن گمشده را. ( آنندراج ). طلب کردن و جستن گمشده را. ( از ناظم الاطباء ) ( از المنجد ). نشدة. نشدان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || تعریف نمودن [ گمشده را ]. ( آنندراج ). تعریف کردن [ گمشده را ]. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). نشدان. نشدة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || بشناختن. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || سوگند دادن به خدا. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از المنجد ). سوگند بردادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || نشدتک اﷲ گفتن کسی را؛ یعنی به خدای می پرسم ترا، چنانکه گوئی فرایاد او می آوری. ( از آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || در تداول عرب: مدح. ( از المنجد ).
فرهنگ فارسی
جستن گمشده را. طلب کردن و جستن گمشده را. نشده. نشدان. یا تعریف نمودن. یا سوگند دادن به خدا.
جمله سازی با نشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد سر رفت و آرزوی تو از سر بدر نرفت
💡 ای آنکه رخ تو گل نشد همسر او درویش تو پادشه بود چاکر او
💡 دیدیم بسی پیر که او گشت جوان دیدیم بسی جوان که او پیر نشد
💡 گر آب خضر نشد روزی تو ای اهلی شراب خلد نصیبت زدست ساقی باد
💡 از حوادث دل آزاد چه پروا دارد؟ چهره سرو ز بیداد خزان زرد نشد