لغت نامه دهخدا
نتیجه گرفتن. [ ن َ ج َ / ج ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) فایده بردن. به منفعت رسیدن. سود کردن. سود بردن. || ( اصطلاح منطق ) استنتاج. با ترتیب دادن صغری و کبری به نتیجه رسیدن. رجوع به نتیجه شود.
نتیجه گرفتن. [ ن َ ج َ / ج ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) فایده بردن. به منفعت رسیدن. سود کردن. سود بردن. || ( اصطلاح منطق ) استنتاج. با ترتیب دادن صغری و کبری به نتیجه رسیدن. رجوع به نتیجه شود.
( مصدر ) ۱ - فایده بردن سودکردن.۲ - از مقدمات به نتیجه منطقی رسیدن.
dedurre
💡 تیمهایی از مرکز پروازهای فضایی مارشال، پیش رفتند تا بر روی این مشکل کار کنند. یکی از مشکلات اصلی نوسان پوگو بود که نه تنها مانع از کارکرد صحیح موتور میشد، بلکه نیروی گرانش قابل توجهی را به فضانوردان وارد میکرد. یک نیروی کاری از طرف پیمانکاران، نمایندگان ناسا، و محققان مرکز پروازهای فضایی مارشال، نتیجه گرفتند که موتورها در فرکانسی مشابه فرکانس نوسانی فضاپیما، نوسان میکنند، که این موضوع موجب ایجاد پدیده تشدید و نوسان در موشکها میشود. برای جذب این نوسانات، سیستمی نصب شد که از گاز هلیم استفاده میکرد.