نامه

نامه

نامه به عنوان یک ابزار ارتباطی سنتی، برای برقراری ارتباط میان دو فرد یا گروه مورد استفاده قرار می‌گیرد. از منظر ارتباطات، به معنای یک پیام نوشتاری است. این وسیله معمولاً برای ارتباط میان افرادی که در مکان‌های جغرافیایی متفاوت قرار دارند، به کار می‌رود. تا چند قرن پیش، نامه مهم‌ترین روش ارتباطی بین نقاط مختلف جغرافیایی به شمار می‌رفت. اما با پیشرفت فناوری‌های ارتباطی جدید مانند تلفن و تلگراف، نامه‌های نوشتاری به تدریج از ارزش ارتباطی خود کاسته‌اند. در سال‌های اخیر و با گسترش اینترنت و وب جهانی، امکان برقراری ارتباط سریع‌تر میان افراد در مناطق مختلف فراهم شده است. به همین دلیل، اهمیت آن به عنوان یک وسیله ارتباطی کاهش یافته است. پست، سیستمی است که برای ارسال آن ها از فرستنده به گیرنده استفاده می‌شود. معمولاً آن ها توسط ادارات پست دولتی یا شرکت‌های خصوصی حمل و نقل منتقل می‌شوند. در ایران باستان، نظامی به نام چاپار به‌عنوان یک سیستم کارآمد و گسترده برای نامه‌رسانی مورد استفاده قرار می‌گرفت. آن ها با رفت و آمد بین چاپارخانه‌ها، پیام‌ها، اخبار را جابجا می‌کردند. آن ها می‌توانند به دو نوع دوستانه و رسمی تقسیم شوند. انواع دوستانه برای برقراری ارتباط و احوالپرسی بین افراد استفاده می‌شوند، در حالی که انواع رسمی عمدتاً در زمینه‌های تجاری، اداری، آموزشی و سیاسی کاربرد دارند. در میان انواع رسمی، اداری بیشترین کاربرد را دارند و برای انواع ارتباطات و درخواست‌های اداری به کار می‌روند و دارای شیوه خاصی برای نگارش هستند.

لغت نامه دهخدا

( نامة ) نامة. [ نام ْ م َ ] ( ع ص، اِ ) تأنیث نام است. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نام شود. || حیاةالنفس. ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ). حیات نفس. ( منتهی الارب ). || حس و حرکة. نأمة. ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ) حس. جنبش. ( منتهی الارب ). معروفتر آن نأمة [ با همزه ] است. ( معجم متن اللغة ). || اسکت اﷲ نامته؛ ای امامة. ( منتهی الارب ). جرسه و ماینم علیه من حرکته: اماته. ( اقرب الموارد ).
نأمة. [ ن َءْ م َ ] ( ع اِ ) سرود یا آواز. ( منتهی الارب ) نغمه. صوت. ( معجم متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || اسکت اﷲ نأمته؛ بمیراند او را. ( منتهی الارب ). اماتة. ( المنجد ). رجوع به نامة.
نامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ ) پهلوی «نامک » ( = کتاب ) مأخوذ از «نام »، کردی «نامه » ( = مراسله ) ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). مکتوب. قرطاس قرطس. ( منتهی الارب ). کتابت. ( برهان قاطع ). ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). کاغذی که به نام کسی نوشته شود. ( فرهنگ نظام ). نوشته. مکتوب. رقعه. تعلیقه. خط. کتابت. ( ناظم الاطباء ). مراسله. مرقومه. ( لغات فرهنگستان ). رقیمه. کاغذ که به کسی نویسند.

فرهنگ فارسی

نوشته، کاغذنوشته شده، کتاب
(اسم )۱ - ورقه ای که روی آن مطالبی خطاب بکسی نویسندرقعه مکتوب نوشته:[ چون نامه ایشان به خلیفه رسیدهبه الله بن محمد...رابه ری...فرستاد ] ۲ - کتاب صحیفه: [ دادیم موسی رانامه.] ۳ - نامه اعمال: [...که درنامه ایشان جز حسنات وفنون طاعات نبود ] یانامه اعمال ( عمل ).نامه ای که فرشتگاناعمال نیک وبدکسان رادر آن نویسند. یانامه باستان.۱ - کتاب قدیمی. ۲ - درشاهنامه بکتابی اطلاق میشود شامل احوال پادشاهان ایران باستان خدای نامه سیرالملوک.۳ - منشور شاهان:فرمان: ای خسروی که نزد همه خسروان دهر برنام ونامه تو نوا و فرسته شد. ( دقیقی لغ. ) یانامه آزادی.فرمان آزادی.۴ - خط تعلیق ( باعتباراینکه احکام وفرمانهارابدان خط مینوشتند.] ۵- روزنامه جریده. ۶- دستورالعمل سرمشق. ۷- بصورت جز و موخر در ترکیبات آید: آیین نامه اجاره نامه توبه نامه خدای نامه شاهنامه شناسنامه گنج نامهلغت نامه وکالت نامه. یا بر پشت نامه نوشتن (توقیع کردن )جواب نامه ای رابرپشت همان نوشتن برای اهانت بطرف: [...وازغایت زعارت به اسکافی اشارت کرد که چون نامه جواب کنی ازاستخفاف هیچ بازمگیر وبرپشت نامه خواهم که جواب کنی...]
سرود یا آواز نغمه.
نامه

جملاتی از کلمه نامه

چون باز گشاد نامه را بند بود اول نامه کرده پیوند
سزا خود ز کسری چنین نامه بود نه برکام بایست بدکامه بود
چو جم در نامه حال دل بیان کرد بریدی را به چین حالی روان کرد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم