نارسا

مترادف‌ها

دست‌نیافتنی، ناتوان

متضادها

دسترس‌پذیر

لغت نامه دهخدا

نارسا. [ رَ ] ( نف مرکب ) نابالغ. ناواصل. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). || کوتاه. قاصر.که نتواند رسیدن. قصیر. که رسنده نیست:
همت پستم مرا محروم کرد از کار خویش
میوه نارس نیست دست بینوایان نارساست.قدسی. || که بلند و رسا نیست: آواز نارسا. || کودکی که هنوز به حد بلوغ نرسیده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). || ناقص. خام. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). غیرکامل:
سر نامه را نشأه نام خداست
که بی نام او نشأه ها نارساست.شیخ عبدالعزیز.|| نامناسب. نالایق. نادرست. || بی ادب. گستاخ. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(رَ ) (ص فا. ) ناقص، کوتاه.

فرهنگ عمید

۱. = ناقص
۲. [قدیمی، مجاز] کوتاه.

فرهنگ فارسی

کوتاه، ناقص
( صفت ) ۱ - نابالغ: [ کودک نارسا] ۲ - کوتاه قیصر: همت پستم مرا محروم کرد از کار خویش میوه نارس نیست دست بینوایان نارساست. ( قدسی لغ. ) یا آواز نارسا. آوازی که بلند و رسا نیست ۳ - ناقص غیر کامل. ۴ - نامناسب نالایق ۵ - بی ادب گستاخ مقابل رسا.

فرهنگستان زبان و ادب

{non-sonorant} [زبان شناسی] ← گرفته

ویکی واژه

ناقص، کوتاه.

جمله سازی با نارسا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چنان که معنی نازک ز نارسایی لفظ نهفته ماند درین تنگنا چنان ماندم

💡 از نارسایی آخر با هیچ صلح کردیم ما دست اگر نداربم او هم کمر ندارد

💡 سر کمند تغافل بلند افتاده است به زلف او نرسیدن ز نارسایی نیست

💡 فیض به عالمی رسید، از نگه رسای تو آه چه چاره کس کند، طالع نارسای را؟

💡 نفس تو از گنه تهی از دست کوتهی ست از دست نارساست که بدکاره پارساست

💡 این ناز و کبریا که ز خوی تو دیده ام ترسم کمند آه مرا نارسا کند

💡 او سال‌ها تلاش کرد تا به جایگاه والای اجتماعی برسد، اما رسیدن به آن هدف برای او همیشه بسیار دور و نارسا باقی ماند

💡 در میان آن همه هیاهو و آشوب، دستیابی به آرامش و سکون درونی برای او به امری بسیار دشوار و نارسا تبدیل شده بود

💡 تلاش‌های بی‌وقفه او برای رسیدن به حقیقت، در نهایت با واقعیت‌هایی که بسیار پیچیده و برای او نارسا بودند، روبرو شد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران