مویان

لغت نامه دهخدا

مویان. [ مو ] ( اِ ) ج ِ موی است برخلاف قیاس. ( برهان ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
مویان. [ مو ] ( نف، ق ) موینده و گریه کننده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). گریه کنان و نوحه کنان و گریان. ( ناظم الاطباء ). صفت حالیه از موییدن. مویا. موینده. که مویه کند. در حال موییدن. نوحه کنان. گریه کننده. ( از یادداشت مؤلف ). گریان و نوحه کننده. ( غیاث ). به معنی گریان و نوحه کنان باشد. ( برهان ):
مویه گر گشته زهره مطرب
بر جهان و جهانیان مویان.انوری.منم دل خسته و از درد مویان
منم بیدل دل و دلدارجویان.نظامی.لیلی ز گزاف یاوه گویان
در خانه غم نشسته مویان.نظامی.و رجوع به موییدن شود.

فرهنگ معین

(ص فا. ) گریه کنان، نوحه کنان.

فرهنگ عمید

در حال موییدن، نوحه کنان، زاری کنان.

فرهنگ فارسی

موینده و گریه کننده.

ویکی واژه

گریه کنان، نوحه کنان.

جمله سازی با مویان

💡 که مویان به آه و فغان اندرند به زیر درختی نهان اندرند

💡 صد از ماهرویان زرین کمر صد از مشک مویان با زیب و فر

💡 مبند الفت دلا با ماه رویان که بی قیدند این زنجیر مویان

💡 خورشید رویان دیده‌ایم زنجیر مویان دیده‌ام رشک نکویان دیده‌ام اما تو چیزی دیگری

💡 سر این میخانه زین ژولیده مویان پرس از آنک هوش افلاطون نداند آنچه در خم کرده‌اند

💡 تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان بگریز از این سلسله و سلسله مویان