این واژه به چندین معنا اشاره دارد:
منسوب به مولا
واژه مولوی به معنای مربوط به مولا است، که در اینجا مولا به معنی خداوند یا سرپرست روحانی اشاره دارد. در این زمینه، مولوی به عنوان یک صفت توصیفی برای افرادی که به خداوند و آموزههای دینی نزدیک هستند، به کار میرود و به نوعی به ویژگیهای روحانی و معنوی افراد اشاره دارد.
لقب جلالالدین محمد
این واژه به عنوان لقبی برای جلالالدین محمد بلخی، شاعر و عارف بزرگ قرن هفتم هجری قمری ، شناخته میشود. مولانا با آثار خود، به ویژه مثنوی معنوی، تأثیر عمیقی بر ادبیات فارسی و عرفان اسلامی گذاشته است. این لقب به او هویتی خاص میدهد و نشاندهنده مقام والای او در ادبیات و عرفان اسلامی است.
سلسله درویشی
مولوی به طریقهای از صوفیان اطلاق میشود که پیروان جلالالدین محمد بلخی را در بر میگیرد. این طریقه به ترویج تعالیم عرفانی و فلسفی مولانا میپردازد و به دنبال رسیدن به حقیقت و ارتباط نزدیکتر با خداوند است. پیروان این طریقه، در مراسمهای خود به مداحی، شعرخوانی و رقص میپردازند که نشاندهنده عشق و شوق آنان به خداوند است.
نوعی کلاه نمدی
مولوی به نوعی کلاه نمدی بلند اشاره دارد که دراویش در مراسمهای مذهبی و عرفانی بر سر میگذارند. این کلاه به عنوان نمادی از تواضع و زهد در میان درویشان شناخته میشود و نمایانگر هویت فرهنگی و مذهبی آنان است. استفاده از این کلاه در مراسمهای مختلف، به ایجاد حس همبستگی و پیوند میان درویشها و آموزههای مولانا کمک میکند.
مولوی. [ م َ ل َ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به مولی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). منسوب به مولا و مولی. ( یادداشت مؤلف ). منسوب به مولا که به معنی خداوند است، بعد از الحاق یای نسبت، الفی که رابع بود به واو بدل شده زیرا که الف مقصور در آخر کلمه سه حرفی و چهارحرفی به وقت نسبت به واو بدل شود. ( غیاث ) ( آنندراج ): وثوق به کمال کرم و مکارم شیم مولوی صاحب کبیر سیدالوزراء ادام اﷲ معالیه حاصل است. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 18 ).
مرا دلی است پر از ماجرای گوناگون
که نیست مخفی بر رای مولوی مانا.کمال الدین اسماعیل. || ( اِ ) کلاه نمدی بزرگی که دراویش بر سر می گذارند. ( ناظم الاطباء ). || عمامه خرد. عمامه کوچک. عمامه سبک که یکی دو دور بیشتر بر گرد سر نگردد. عمامه بسیار کوچک که قسمی ازدرویشان و مداحان علی دارند. قسمی عمامه که درویشان داشتندی و آن یک یا دو بار بیشتر بر گرد سر نپیچیدی. ( یادداشت مؤلف ):
ساقی مگر وظیفه حافظزیاده داد
کآشفته گشت طره دستار مولوی.حافظ.|| از القاب علما و دانشمندان بزرگ. ( ناظم الاطباء ). در تداول اهل هند، عالم کبیر.( یادداشت مؤلف ). عالم. اهل علم.
مولوی. [ م َ / مُو ل َ ] ( اِخ ) مولویه. نام سلسله ای از درویشان طریقه مولوی، طریقه ای از صوفیه که پیروان جلال الدین محمد بلخی عارف و شاعر نامی هستند. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به مولویه شود.
مولوی. [ م َ / مُو ل َ ] ( اِخ ) لقبی است که به جلال الدین محمد عارف و شاعر و حکیم و صاحب مثنوی معروف دهند. ( یادداشت مؤلف ). نام او محمد و لقبش در دوران حیات خود «جلال الدین » و گاهی «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» بوده و لقب «مولوی » در قرنهای بعد ( ظاهراً از قرن نهم ) برای وی به کار رفته و او به نامهای «مولوی » و «مولانا» و «ملای روم » و «مولوی رومی » و «مولوی روم » و «مولانای روم » و «مولانای رومی » و «جلال الدین محمد رومی » و «مولانا جلال بن محمد» و «مولوی رومی بلخی » شهرت یافته و از برخی از اشعارش تخلص اورا «خاموش » و «خموش » و «خامش » دانسته اند. وی در سال 604 هَ. ق. در بلخ متولد شد. شهرتش به روم به سبب طول اقامت و وفات او در شهر قونیه است، ولی خود او همواره خویش را از مردم خراسان می شمرده است، اگرچه وطن در چشم او «مصر و عراق و شام نیست ». نسب مولوی به گفته بعضی، از جانب پدر به ابوبکر صدیق می پیوندد. پدر وی بهاءالدین ولد که لقب سلطان العلما داشت، مدرس وواعظی بود خوش بیان و عرفان گرای در بلخ، و مورد احترام محمد خوارزمشاه بود، ولی چون از خوارزمشاه رنجشی یافت با جلال الدین که کودکی خردسال بود از بلخ بیرون آمد. چندی در حدود وخش و سمرقند می بود. آن گاه عزیمت حج کرد. در همین سفر وقتی که به نیشابور رسیدند، عطار به دیدن بهاء ولد آمد و مثنوی اسرارنامه را بدو هدیه کرد و چون جلال الدین را که کودکی خردسال بود، دید،گفت: «زود باشد که این پسر تو آتش در سوختگان عالم زند». در بازگشت از حج مدتی در شام و سپس در شهرهای آسیای صغیر بودند. جلال الدین در لارنده به اشارت پدر، گوهرخاتون دختر شرف الدین لالا را به زنی گرفت و چهار سال بعد پدر و پسر به خواهش سلطان سلجوقی روم رخت به قونیه کشیدند و بهاءالدین در سال 628 در آن شهر درگذشت و پسر بر مسند تدریس و منبر وعظ پدر نشست و یک سال بعد، برهان الدین محقق ترمذی از شاگردان و مریدان بهاءالدین، جلال الدین را تحت ارشاد خود درآورد و چون به سال 638 درگذشت، جلال الدین جای او را گرفت. و مدت پنج سال یعنی تا سال 642 که شمس تبریزی به قونیه آمد،بر مسند ارشاد و تدریس به تربیت طالبان علوم شریعت همت گماشت و به زهد و ریاضت و احاطه به علوم ظاهر، وپیشوایی دین سخت شهره گشت. سفر هفت ساله مولانا به شام و حلب نیز در سال 630 به اشاره همین برهان الدین و برای تکمیل کمالات و معلومات صورت گرفته است. زندگانی مولانا پس از آشنایی با شمس تبریزی صورت دیگری یافت. شمس الدین محمدبن علی بن ملک داد ( متوفی به سال 645 )معروف به شمس تبریزی از مردم تبریز و شوریده ای از شوریدگان عالم بود. وی به سال 642 به قونیه وارد شد ودر 643 از قونیه بار سفر بست و به دمشق پناه برد و بدین سان پس از شانزده ماه همدمی، مولانا را در آتش هجران بسوخت. مولانا پس از آگاهی از اقامت شمس در دمشق نخست غزلها و نامه ها و پیامها، و بعد فرزند خود سلطان ولد را با جمعی از یاران در جستجوی شمس به دمشق فرستاد و پوزش و پشیمانی مردم را از رفتار خود با او بیان داشت و شمس این دعوت را پذیرفت و به سال 644 بابهاء ولد به قونیه بازگشت، اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام روبه رو شد و ناگزیر به سال 645 از قونیه غایب گردید و دانسته نبود که از قونیه به کجا رفت. مولانا پس از جستجو و تکاپوی بسیار و دو بار مسافرت به دمشق از گمشده خویش نشانی نیافت، ولی آتش عشق و امید همچنان در خود فروزان داشت، از این رو سر به شیدایی برآورد و بیشتر غزلهای آتشین و سوزناک دیوان شمس، دست آورد و گزارش همین روزها و لحظات شیدایی است:
(مُ یا مَ لَ ) (ص نسب. ) ۱ - منسوب به مولی. ۲ - نوعی کلاه نمدی بلند که دراویش بر سر گذارند.
۱. مربوط به ولایت.
۲. (اسم ) (تصوف ) = مولویه
۳. (اسم ) (تصوف ) عنوان شیخ های متصوفه و علمای روحانی.
۴. (اسم ) [قدیمی] نوعی کلاه دراز یا عمامۀ کوچک: ساقی مگر وظیفهٴ حافظ زیاده داد / کآشفته گشت طره و دستار مولوی (حافظ: ۹۷۰ ).
شهرت جلال الدین محمد فرزند سلطان العلمائ محمد بن حسین خطیبی معروف به بهائ الدین پدر وی از علمائ و صوفیان بزرگ زمان خود بود. بهائ الدین بسبب رنجش خاطر سلطان محمد خوارزمشاه در هنگامی که جلال الدین کودک بود از بلخ بیرون آمد و پس از مدتی سیر و سیاحت سرانجام رخت به قونیه کشید. جلال الدین تحقیقات مقدماتی را نزد پدر به پایان رسانید و پس از فوت او تحت ارشاد برهان الدین محقق ترمذی در آمد. برهان الدین محقق مولانا را مدتی برای تکمیل علوم و معلومات در حلب و دمشق که از بزرگترین مراکز علمی و ادبی آنزمان بود فرستاد. او مولانا پس از پایان کار به قونیه بازگشت و بتدریس و تعلیم و وعظ و تذکیر مشغول گشت. تا اینکه در سال ۶۴۲ با شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد معروف به شمس تبریزی ملاقات کرد. این ملاقات انقلابی روحانی در مولانا پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوی گشت و این امر سبب نارضایی مردم قونیه و اعتراض مریدان گشت. شمس تبریزی تحت فشار مریدان مولانا به دمشق رفت. هجران وی مولانا را مضطرب و مشوش کرد و بالاخره پسر خود سلطان ولد را همراه گروهی در طلب شمس بدمشق فرستاد شمس باز آمد و با مولانا بود تا در سال ۶۴۵ به ناگاه ناپدید گردید. اینکه گفته اند وی را جماعتی از مردم قونیه کشته اند نباید پایه و اساس داشته باشد. پس از فقدان شمس مولانا مسند تدریس و فتوی را ترک گفت و به مراقبت باطن و تهذیب نفس پرداخت. ارتباط او با صلاح الدین زرکوب و حسام الدین چلبی در این دوره از عمر یک چند او را مشغول داشت به تشویق همین حسام الدین چلبی مولانا بسرودن مثنوی پرداخت. آثار مولانا از نظم و نثر عبارتند از: ۱ - مثنوی: در ۶ جلد و شامل ۲۶ هزار بیت که در بحر رمل سروده شده است. محتویات مثنوی حکایات مسلسل منظومی است که از آنها نتایج دینی و عرفانی گرفته شده و حقایق معنوی بزبان ساده بیان گشته است. ۲ - دیوان غزلیات معروف به دیوان کبیر یا کلیات شمس مشتمل بر ۵٠٠٠٠ بیت. ۳ - رباعیات. ۴ - مکتوبات مولانا. ۵ - فیه ما فیه. ۶ - مجالس سبعه.
منسوب به مولی، مولویه: نوعی کلاه درازیاعمامه کوچک، کلاه مولوی ودستارمولوی هم گفته اند
۱ - ( صفت ) منسوب به مولی. ۲ - عنوانی است برای شیوخ تصوف و ملایان و علمای روحانی. یا عمامه ( دستار ) مولوی. عمامه ای ( دستاری ) که مشایخ بر سر گذارند: [ ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد کاشفته گشت طره و دستار مولوی. ] ( حافظ. ۳۴۶ ) یا کلاه مولوی. کلاه نمدی بلندی که گذارند: بر سر گذارند.
محمد باقر. متخلص به آگاه از شاعران پارسی سرای هند.
منسوب به مولیٰ، مولانا از شاعران و مثنوی سرایان بزرگ ایرانی. مولوی ممکن است تحصیف شده مولبی باشد، در آنصورت مفهوم اصطلاح واقعیتر خواهد شد.
نوعی کلاه نمدی بلند که دراویش بر سر گذارند.