مهمه
مترادفها
مسئله، موضوع، امر مهم
لغت نامه دهخدا
( مهمة ) مهمة. [ م َ هََ م ْم َ ] ( ع مص ) هم. مهمت. اندوهگین کردن کار کسی را. || گداختن بیماری تن را و لاغر کردن. || در خواب کردن کودک را به آواز. ( منتهی الارب ). طفل را با آواز لالائی خواباندن. || گداختن پیه. || شیر دوشیدن. || رنجور گردانیدن بسیاری شیر ناقه را. || آهنگ کردن؛ قوله تعالی: و لقد همت به وهم بها. ( منتهی الارب ).
مهمة. [ م ُ هَِ م ْم َ ]( ع ص ) تأنیث مهم. ج، مهمات. در اندوه اندازنده. || مجازاً ضروری، چرا که کار ضروری آدمی را در اندوه و غم می اندازد. ( غیاث ). رجوع به مهم شود.
مهمه. [ م َهَْم َه ْ ] ( ع اِ ) بیابان هموار. ( دستورالاخوان ). ج، مهامه. دشت دور. دشت و زمین خالی و ویران. ( منتهی الارب ). بیابان دور. ( مهذب الاسماء ) دشت دوردست:
اندر آمد نوبهاری چون مهی
چون بهشت عدن شد هر مهمهی.منوچهری.مهمهش با مهابت ارقم
چون دم ابیض و دل بلعم.سنائی.
فرهنگ معین
(مَ مَ ) [ ع. ] (اِ. ) بیابان خشک، دشت پهناور بی آب و علف.
فرهنگ عمید
= مهم
بیابان، دشت بی آب وعلف.
فرهنگ فارسی
مونث مهم، مهمات جمع، ونیزمهمات: درفارسی به معنی آلات وادوات جنگ گفته می شود
(اسم ) مونث مهم: [ امورمهمه ] جمع: مهمات.
هم مهمت اندوهگین کردن کار کسی را یا گداختن بیماری تن را و لاغر کردن یا آهنگ کردن.
ویکی واژه
بیابان خشک، دشت پهناور بی آب و علف.
جمله سازی با مهمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بالای ممالک را در مهمه دل گم کن بالای خلافت را در درگه سلطان کش
💡 عدلی و جواد و قادر و قائل کل یا همهمه اراده و علم و حیات
💡 بگذار که بی همهمه فارغ شوم از کار چون صبح شود هرچه بخواهی ببر از من
💡 شهریست پر از همهمه و قالاقیل بهتان و دروغ و غیبت و فحش سبیل
💡 هر لب بگفتگوئی و هر سر بسیرتیست مائیم و دل بهمهمه و گفتگوی دوست
💡 دویم را عمر شش مه بود رفته که بودان شش مهمه ماه دو هفته