مهمان سرا. [ م ِ س َ ] ( اِ مرکب ) مهمانخانه. سرای خاص مهمانان. میهمان سرا. میهمان سرای. ثوی:
دیده ام خلوت سرای دوست در مهمان سراش
تن طفیل و شاهد دل میهمان آورده ام.خاقانی.ز درویش خالی نبودی درش
مسافر به مهمانسرا اندرش.سعدی ( بوستان ). || فندق. هتل. مهمانخانه. فنتق. || رباط. جایی که پیوسته به فقیران و مسکینان طعام دادندی مانند مزارات و خانقاهها و لنگرها:
اهل مهمان سرای عالم را
لطف عام تو میزبان باشد.وحشی.|| کنایه از دنیا و روزگار است. ( آنندراج ).
۱. [مجاز] دنیا.
۲. [قدیمی] = مهمان خانه
{inn} [گردشگری و جهانگردی] نوعی واحد پذیرایی، عمدتاً در حومۀ شهر، که غذا و نوشیدنی عرضه می کند و ظرفیت محدودی نیز برای اقامت دارد
hotel
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 متولیان آرامگاه (زیارت) از احترام وِیژهای برخوردارند، سفره مهمانسراشان همیشه گستردهاست.
💡 نزل خاصان است درد و داغ این مهمانسرا با چه استحقاق داغ بی شمارم داده اند؟
💡 کند چون میزبان همتش ترتیب مهمانی فلک مهمانسرا گردد کواکب میهمان باشد
💡 با جگر خوردن قناعت کن که این مهمانسرا جز غم روزی ندارد روزی آمادهای
💡 گر به دل خوردن شوی قانع درین مهمانسرا می توان صائب به چرخ سفله استغنا زدن
💡 پی یک لقمه در مهمانسرای عالم حاجت هوس تا دست شوید آبروها ریختن دارد