مفسده

لغت نامه دهخدا

مفسده. [ م َ س َدَ / دِ ] ( از ع، اِ ) بدی و تباهی. زیان و فساد. هرچیز زیان آور. ( از ناظم الاطباء ). مفسدة:
ایزد که همی کرد مرکب تن و جان
در هر عضوی مصلحتی کرد نهان
گر مفسده ای ندیده بودی به زبان
محبوس نکردیش به زندان دهان.مسعودسعد.و رجوع به دو مدخل قبل شود.
مفسده. [ م ُ س ِ دَ / دِ ] ( از ع، ص ) مفسد. مضر. مخرب. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مَ سَ دِ ) [ ع. مفسدة ] (اِ. ) تباهی، فساد. ج. مفاسد.

فرهنگ عمید

۱. بدی و تباهی.
۲. سبب فساد و تباهی.

فرهنگ فارسی

بدی و تباهی، سبب فسادوتباهی، مفاسد جمع
( اسم ) مونث مفسد
ماخوذ از تازی مفسد و مضرر و مخرب

ویکی واژه

مفسدة
تباهی، فساد.
مفاسد.

جمله سازی با مفسده

💡 وگر آواز کشد، شر طلب و مفسده جوست چیست مفسد را پاداش به غیر از خنجر

💡 اصلاح فسادی نکنند از هم و برعکس در کار هم از مفسده پرهیز ندارند

💡 ز شهر خویش دو منزل اگر شوم بیرون هزار مفسده گونه گون کنند آغاز

💡 مفسده بی خرد نشانده بدامن مظلمه را دیو و دد نشسته بدیوان

💡 هزار مفسده خیزد ز ازدحام عوام به زهد چارهٔ این ازدحام باید کرد

💡 در معدهٔ روح افتد با لقمهٔ پندار وآنجای کند مفسده چون موش در انبان

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز