مسکوت

لغت نامه دهخدا

مسکوت. [ م َ ] ( ع ص ) کسی که دچار بیماری سکته شده باشد. ( از اقرب الموارد ) ( ذخیره خوارزمشاهی ). سکته زده. مبتلی به بیماری سکته. || ساکت شده و خاموش شده. ( ناظم الاطباء ).
- مسکوت عنه؛ چیزی که سزاوار خاموشی بود، و نگفتنی. ( ناظم الاطباء ).
- مسکوت گذاشتن مطلبی؛ از آن سخن نگفتن. نخواستن که مطرح شود.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) ساکت شده، خاموش شده.

فرهنگ عمید

آنچه دربارۀ آن حرفی زده نمی شود.

فرهنگ فارسی

خاموش شده
( اسم ) خاموش شده

ویکی واژه

ساکت شده، خاموش شده.

جمله سازی با مسکوت

💡 که گویم حکمت منطوق و مسکوت دو حکمت را شوم در بین فاروق

💡 بود خود حکمت منطوق و مسکوت که رزاقست و روزی خواره وقوت

💡 پروژه آزادراه تهران - شمال در سال ۱۳۷۳ در دولت هاشمی رفسنجانی به تصویب شورای عالی معماری و شهرسازی رسید و عملیات اجرایی آن از سال ۱۳۷۶ آغاز شد. کار ساخت ازادراه به دلایل گوناگون سالها مسکوت ماند.

💡 چه باشد حکمت منطوق و مسکوت که دل را قوتست و روح را قوت

💡 آپارنگ، روستایی در دهستان مسکوتان بخش مرکزی شهرستان فنوج در استان سیستان و بلوچستان ایران است.