مستدعی

لغت نامه دهخدا

مستدعی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) مستدع. نعت فاعلی از استدعاء. درخواست کننده. ( غیاث ) ( آنندراج ). آنکه خواهش کند. خواهشمند. طلب کننده. خواهنده. خواستار.
- مستدعی تمییز؛ فرجام خواه. ( لغات فرهنگستان ).
- مستدعی شدن؛ درخواست کردن. خواهشمند شدن.
- مستدعی گشتن ( گردیدن )؛ درخواست کردن. استدعا کردن: متمکن گردانیدن سلطان حسین میرزا را بر سریر سلطنت ایران ملتمس و مستدعی گردید. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 218 ).
مستدعی. [ م ُ ت َ عا ] ( ع ص ) نعت مفعولی از استدعاء. آنچه خواهش شده. درخواست شده. خواسته شده. استدعاشده. رجوع به استدعاء شود.
- مستدعی علیه تمییز؛ فرجام خوانده. ( لغات فرهنگستان ).

فرهنگ معین

(مُ تَ عا ) [ ع. ] (اِمف. )درخواست شده.
(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) درخواست کننده.

فرهنگ عمید

کسی که چیزی درخواست می کند، درخواست کننده.

فرهنگ فارسی

درخواست کننده، کسی که چیزی درخواست کند
(اسم ) درخواست کننده. یا مستدعی بودن. متمنی بودن خواهش کردن: مستدعی است نوبت را رعایت فرمایید.

ویکی واژه

درخواست کننده.
درخواست شده.

جمله سازی با مستدعی

💡 مستدعیم از حضرت سلطان قدم یک جرعه شراب را که سرتابقدم

💡 زان می اندک به حرمت خوار شد کاندکش مستدعی بسیار شد

💡 با آنکه از دعایت خالی نیم زمانی باشم ز هر زبانی مستدعی دعایت

نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
ببم یعنی چه؟
ببم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز