«مزنم» واژهای در زبان فارسی است و در منابع قدیمی به معانی مختلفی بهکار رفته است و بسته به متن، مفهوم آن تغییر میکند. یکی از معانی این واژه اشاره به شتران ریزه یا اشتر خرد دارد، یعنی شترهایی که کوچک و کمتعداد هستند. همچنین در برخی متون، «مزنم» به پسرخوانده اشاره دارد، کسی که به خانوادهای پیوسته اما از نظر خونی متعلق به آن خانواده نیست. در کاربرد دیگری، این کلمه به مردی اشاره دارد که خود را به قومی بچسباند ولی از آن قوم نباشد، به معنای وابسته اما غیرعضو بودن. «مزنم» در زمینه حیوانات گاهی به شتری گفته میشود که پارهای از گوش آن بریده و معلق گذاشته باشند، یعنی مشخص یا علامتگذاری شده است. این کلمه همچنین در برخی متون به چیزی اندک و کم اشاره دارد، به عنوان نمونه «شی ةء مزنم» یعنی مقدار کمی از چیزی. بنابراین این کلمه واژهای چندبعدی است که بسته به زمینه، میتواند به حیوان کوچک، وابستگی غیرخونی، علامتگذاری شتر یا مقدار اندک اشاره کند.
مزنم
لغت نامه دهخدا
مزنم. [ م ُ زَن ْ ن َ] ( ع ص، اِ ) شتران ریزه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اشتر خرد. ( مهذب الاسماء ). || پسرخوانده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || مردی به قومی چسبیده که نه از ایشان بود. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). کسی که خود را به قومی بچسباند و از ایشان نباشد. ( ناظم الاطباء ). || شتر که پاره ای از گوش آن بریده معلق گذاشته باشند: بعیر مزنم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || چیزی اندک: شی ةء مزنم. ( مهذب الاسماء ).
جمله سازی با مزنم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به بی بری مزنم طعنه کز هزار چمن قضا گذاشته این جا بیادگار مرا
💡 ناظرا کارد به پهلو مزنم نه توئی رستم و من سهرابم