فرهنگ معین
(مَ ضَ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) محضر ساختن، استشهاد تهیه کردن، برای تأیید سخنی امضاء و شهادت جمع کردن.
(مَ ضَ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) محضر ساختن، استشهاد تهیه کردن، برای تأیید سخنی امضاء و شهادت جمع کردن.
( مصدر ) فتوی دادن و نوشتن محضر: شعرم به زر نوشتند آنجا خواص مکه بر بی نظیری من کردند حاج محضر. ( خاقانی )
محضر ساختن، استشهاد تهیه کردن، برای تأیید سخنی امضاء و شهادت جمع کردن.
💡 همچو ماهی فلس کردن جمع در بحر وجود در هلاک خویشتن انشای محضر کردن است