محات

لغت نامه دهخدا

محات. [ م ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ماحی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به ماحی شود.

فرهنگ فارسی

ماحی

جمله سازی با محات

💡 از سازه‌های ساخته شده توسط آمنمحات دوم اطلاعات چندانی در دست نیست. او در جلوی نیایشگاه شهر هرموپولیس دروازه‌ای ساخت. از روی تاریخ‌های نوشته شده بر سنگ‌نبشته‌ها مشخص است که او عملیاتی نیز در دلتای نیل داشته است. در ستونی در ابیدوس سخن از معبدی است که وجود آن را نمی‌توان تایید کرد. او کانالی به موازات نیل کشید (آبراه یوسف) و فیوم را به عنوان سرزمین کشاورزی برگزید.

💡 پس از او آمنمحات چهارم به پادشاهی رسید، او واپسین شاه از دودمان دوازدهم بود.