متقارن

لغت نامه دهخدا

متقارن. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) پیوسته شده و متحد گشته به یکدیگر. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). قرین شونده با هم. یار و یاور. ج، متقارنین. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به تقارن شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) پیوسته، متحد به هم.

فرهنگ عمید

۱. اتفاق افتاده در یک زمان، مصادف.
۲. (ریاضی ) ویژگی دو شکل دارای تقارن نسبت به هم.

فرهنگ فارسی

پیوسته ومتحدبیکدیگر
( اسم ) قرین شونده با هم یارو یاور جمع: متقارنین.

فرهنگستان زبان و ادب

{symmetrical} [شیمی، فیزیک] ویژگی آنچه دارای تقارن است

جمله سازی با متقارن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نسبت‌به خط افقی متقارن است. بر اساس قضیه ویریال، میانگین انرژی جنبشی و پتانسیل در نوسانگر هارمونیک برابر است. این بدان معنی است که خط تقارن با نیمی از کل انرژی مطابق است.

💡 بسیاری از نزدیکان نورجهان در این مقبره دفن شده‌اند. تنها عنصر نامتقارن کل مجموعه گور نمادین پدر و مادرش است که در کنار هم قرار گرفته‌اند، تشکیلاتی که در تاج محل تکرار شده است.

💡 کاربرد اکستروژن ضربه‌ای منحصر به تولید قطعات لوله‌ای یا سایر قطعات دارای طرح متقارن می‌باشد. نمونه اولیه مورد استفاده در این فرایند با استفاده از عملیات اکستروژن اولیه آماده‌سازی می‌شود.

💡 اینکه اطلاعات چگونه‌است در تعیین مکانیزم قیمت اطلاعات و رسیدن به کارایی اهمیت دارد اگر اطلاعات در دسترس همگان یکسان بوده و همهٔ افراد حاضر در بازار موردنظر اطلاعات یکسانی داشته باشند گوییم فرض تقارن اطلاعات برقرار بوده و هیچ‌کس به علت نداشتن اطلاعات در معرض عدم دست‌یابی به کارایی قرار نخواهد گرفت. ضمن آنکه برقراری اطلاعات متقارن یکی از فروض تشکیل بازار رقابت کامل است.

💡 متقارن نباشد یا حتی زمانی که احتمالاتی نباشد. در نتیجه، احتملالات گذار در الگوریتم تبرید‌ شبیه‌سازی‌شده مطابق گذارهای سیستم فیزیکی مذکور نیستند و در توزیع حالات در بلند مدت در یک دمای ثابت