مأنوس. [ م َءْ ] ( ع ص ) انس گرفته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): ساحت ولایتش به وفود بر و برکت و وفور خصب نعمت مأهول و مأنوس. ( المعجم چ دانشگاه ص 21و 22 ). || آشنا و همدم و مصاحب و یار و رفیق و همراه و دوست. || رام و خانگی. ( ناظم الاطباء ). آموخته. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- مأنوس الاستعمال؛ هر چیزی که بیشتر اوقات استعمال شود وهر چیز قدیم و عمومی. ( ناظم الاطباء ).
- مأنوس شدن؛ انس گرفتن و رام شدن و خانگی و اهلی شدن. ( ناظم الاطباء ).
( مأنوس ) (مَ ) [ ع. ] (ص. ) انس گرفته، خو کرده.
انس گرفته، خوگرفته.
انس گرفته
( اسم ) انس گرفته: خوگر: ولایتش بوفود بر و برکت و وفور خصب نعمت ماهول و مانوس... جمع: مانوسین.
انس گرفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل ندارد تاب صحبت های نامانوس را ره مده در بزم رندان زاهد سالوس را
💡 خطهٔ خوارزم اکنون با جلال مقدمت از ارم مانوس شد و ز حرم محروس تر
💡 هوای عافیت صحرای مانوس عدم دارد نمیسازد عزیزان، با مزاج هیچکس هستی
💡 پس از مرگ او در ۱۰۲۸ دامادش با عنوان رومانوس سوم قدرت را در دست گرفت و تا ۱۰۳۴ حکومت کرد.
💡 در کاخ ناز محروس با هم ز مهر مانوس چون جوجکان طاوس چون بچگان آهو