ماشی

لغت نامه دهخدا

ماشی. ( ص نسبی ) منسوب به ماش. || هرچیز به رنگ ماش. ( ناظم الاطباء ). به رنگ ماش. سبز تیره و متمایل به خاکی. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). به رنگ دانه ماش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- گل ماشی؛ رنگ آجر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| هر غذای ساخته شده از ماش. ( ناظم الاطباء ).
ماشی. ( ع ص ) رونده و در حدیث است: اِن لِلحاج الماشی بکل خطو سبعماءة حسنة. ( منتهی الارب ). رونده. ( آنندراج ). به سرعت راه رونده. ( ناظم الاطباء ). اسم فاعل است و جمع آن مشاة و ماشون و مؤنث آن ماشیة است. ( از اقرب الموارد ). رونده. ج، مشاة. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || سخن چین نزدیک والی، یا عام است. ج، مشاة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سعایت کننده و سخن چین. ج، مشاة. ( ناظم الاطباء ).
ماشی. [ ] ( اِخ ) ابوالقاسم الحسین بن محمد اسحاق الماشی المروزی از روات حدیث است و به سال 359 درگذشته است. ( از لباب الانساب ج 3 ص 84 ).

فرهنگ معین

[ ع. ] (اِفا. ) ۱ - رونده. ۲ - سخن چین.

فرهنگ عمید

پیاده.

فرهنگ فارسی

رونده، مشاه جمع
( اسم ) ۱- رونده. ۲- سخن چین جمع: مشات ( مشاه ).
ابوالقاسم الحسین بن محمد اسحاق الماشی المروزی از روات حدیث است

جمله سازی با ماشی

💡 حریرکسوت تنزیه فال شوخی زد به بوی پیرهن آمیخت بدقماشی ما

💡 قماشی از حیا دارد قبای نازک‌اندامی که بوی یوسف ازشوخی به پیراهن نمی‌گیرد

💡 ترا داده است زیبایی قماشی که در هر جامه ای زیبنده باشی

💡 قماشی کان تو نبود برون انداز از خانه درون مسجد اقصی سگ مرده چرا باشد

💡 هرچند دلفریب بود کوچه‌باغ زلف اما به خوش قماشی بازار عشق نیست

💡 رخت دل و دین پیش بتان گر به بها رفت ای جان فرومایه تو باری چه قماشی

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
مشت یعنی چه؟
مشت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز