لغم
مترادفها
مین، ماده منفجره
لغت نامه دهخدا
لغم. [ ل َ غ َ ] ( ع اِ ) بوی خوش اندک. || نای زبان و رگهای آن. ( منتهی الارب ).
لغم.[ ل َ غ َ ] ( اِ ) لگام. ( شعوری ). رجوع به لغام شود.
لغم. [ ل َ غ َ ] ( ع اِمص ) سخت تفتگی و بی آرامی. ( منتهی الارب ).
لغم. [ ل َ ] ( ع مص ) کفک انداختن شتر از دهان. || خبر دادن از چیزی که یقین آن ندارد:
کریم سانخ آن است بی شک و شبهت
کریم سونخ او بی دغا و لغم و زنخ.سوزنی.
فرهنگ معین
(لَ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - کفک انداختن شتر از دهان. ۲ - خبر دادن از چیزی که یقین نداشته باشند.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- کفک انداختن شتر از دهان. ۲- خبر دادن از چیزی که یقین نداشته باشند: کریم سانخ آنست بی شک و شبهت کریم سونخ او بی دغا ولغم و زنخ. ( سوزنی لغ. )
کفک انداختن شتر ازدهان یا خبر دادن از چیزی که یقین آن ندارد.
ویکی واژه
کفک انداختن شتر از دهان.
خبر دادن از چیزی که یقین نداشته باشند.
جمله سازی با لغم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ولایت لغمان ۲۰٪پشه یی کامیلاً درغ است پشه یی زبان در لغمان از ۴۵٪ فیصد زیاد است
💡 در یک فرایند غیر معمول، یونهای آمونیوم تشکیل ملغمه میدهند. این فراوردهها بوسیلهٔ برقکافت یک محلول آمونیوم با استفاده از یک کاتد جیوه ای ایجاد میشوند. این ملغمه سرانجام تجزیه میشود تا آمونیوم و هیدروژن تولید کند.
💡 ترا در صومعه بود ار شفاعت بدیدی تا به ساق عرش بلغم
💡 پشتوهای این منطقه از قبیلهٔ غلزایی هستند. براساس برآورد سال ۲۰۰۸ تنها ۴ هزار نفر از جمعیت ۳۷۸ هزار نفری این ولایت در شهرها زندگی میکنند. اغلب مردمان لغمان سنیمذهب هستند.
💡 ابر که جانداروی پژمردگیست هم قدری بلغم افسردگیست
💡 سهمه فی قوسه کالطیر فی برجالسما سیفه فی کفه کالبرق فی جوفالغمام
💡 نیروهای مهندسی در طول عملیات پاکسازی مناطق جنگی، با دقت بسیار زیادی مشغول یافتن و خنثی کردن هرگونه لغم و مواد منفجره باقیمانده هستند.
💡 انفجار یک لغم در نزدیکی مسیرهای اصلی تردد، باعث شد تا جریان رفت و آمد خودروها برای مدتی طولانی در آن منطقه کاملاً متوقف شود.
💡 در جنگهای مدرن، استفاده از لغمهای هوشمند و پیچیده باعث شده است که استراتژیهای دفاعی و تهاجمی در میدانهای نبرد به شدت تغییر کند.