لغت نامه دهخدا
لغزیده. [ ل َ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از لغزیدن. لخشیده: رَمیَّةٌ شاطفة؛ رمیه که از کشتنگاه لغزیده و جنبیده باشد. ( منتهی الارب ).
لغزیده. [ ل َ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از لغزیدن. لخشیده: رَمیَّةٌ شاطفة؛ رمیه که از کشتنگاه لغزیده و جنبیده باشد. ( منتهی الارب ).
( اسم ) سرخورده لیز خورده سریده.
{jittered} [مهندسی مخابرات] مربوط به فرایند لغزش
مربوط به فرایند لغزش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین گذرگاه نزاکت بیتأمل نگذری عالمی خوردهست برهم تا مژه لغزیده است
💡 سرمنزل ثبات قدم جادهساز نیست لغزیدهایم، ورنه ره ما، دراز نیست
💡 تا ابد میبایدم خط بر شکست دل کشید در غبار موی چینی چون صدا لغزیدهام
💡 کعبهٔ مقصود بیرون نیست از آغوش عجز آستانش بود هرجا پای ما لغزیده است
💡 لغزیده برجهات پریشان نگاهیت خطی دگر شد آنچه تو مغشوش کردهای
💡 از شیشه نکرده می به ساغر پایم لغزیده و شیشهام به سنگ آمده است