قنوع

لغت نامه دهخدا

قنوع. [ ق َ ] ( ع ص )خورسند بسندکار به بهره خود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) نشیب و پست-ی. || بلند و بلندی. از اضداد است. ( منتهی الارب ).
قنوع. [ ق ُ ] ( ع مص ) مایل گردیدن شتر بسوی خوابگاه و پیش اهل خود آمدن. || از چراگاه ترش گیاه بسوی شیرین گیاه آمدن. || به بلندی برآمدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || بلند شدن پستان گوسفند و نبودن تصوب در آن. ( منتهی الارب ). || سؤال و تذلل کردن. ( از اقرب الموارد ). || خواستن و خوارمندی و نیاز نمودن در سؤال. || خورسند بودن بدانچه قسمت باشد. و این ازلغات اضداد است. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(قَ ) [ ع. ] (ص. ) قانع.

فرهنگ عمید

= قانع
۱. خواستن و سؤال کردن.
۲. راضی بودن به قسمت خود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) قانع.
مایل گردیدن شتر بسوی خوابگاه و پیش اهل خود آمدن. یا به بلندی بر آمدن.

ویکی واژه

قان

جمله سازی با قنوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زهی ملک سیری‌ کز کمال قوت نفس چو سالکان مجرد گرفته پیشه قنوع

💡 گر به قرب ما قنوعی در محبت شو حریص ور به وصل ما عجولی در بلا شو بردبار

💡 راحت و امن و عافیت گر طلبی درین جهان زهد و قنوع پیشه کن مملکت رضا طلب

💡 به خاکپای عزیزت هنر چنان خوار است که مال درکف فیاض و زر به چشم قنوع

💡 از حریصی کم دران روی قنوع وز تکبر کم دران چهرهٔ خشوع

💡 ز هر عطیه به جز وصل پادشاه قنوع بهر بلیه به جز هجر شهریار صبور

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز