قشقه. [ ق َ ق َ / ق ِ ] ( اِ ) تیرگی نشان پیشانی اسب و فارسیان به معنی نشانی که کفار بر پیشانی کنند از زعفران و صندل و غیره استعمال نمایند. ( آنندراج ):
مگر حل کرده خورشید شد سیمافروز او
که آن خوش قشقه کافر شعله در چین جبین دارد.ارادت خان واضح ( از آنندراج ).
(قَ قِ یا قَ ) [ ع. قشقة ] (اِ. ) ۱ - تیرگی نشان پیشانی اسب. ۲ - در فارسی: نشانی که کافران بر پیشانی کنند از زعفران و صندل و غیره.
قشقة
تیرگی نشان پیشانی اسب.
در فارسی: نشانی که کافران بر پیشانی کنند از زعفران و صندل و غیره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چارهٔ دردسر دیر محبت جلیست شمع صفت عمرهاست قشقهٔ ما صندلیست
💡 دل ما قشقه زد و برهمنی کرد ولی آنچنان کرد که شایسته زنارش نیست
💡 پاس اسرار محبت به هوس ناید راست شمع بر قشقه وزنارچها سوخته است
💡 برهمنی اگر این قشقه بر جبین دارد به صد هزار تناسخ صنم نخواهی شد
💡 جنک در بر کش ید و کرد اکرام کشیده قشقه بر پیشانی رام
💡 آتش حسنکه در دیر خیال افتادهست شمع هم سوختهٔ قشقه وزناری هست