فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) باارزش، شایسته. (?(قابلمه (بْ لَ مِ ) [ تر. ] (اِ. ) دیگ، دیگ در دار فلزی برای پختن غذا.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) باارزش، شایسته. (?(قابلمه (بْ لَ مِ ) [ تر. ] (اِ. ) دیگ، دیگ در دار فلزی برای پختن غذا.
باارزش، شایسته. (? (قابلمه (بْ لَ مِ)
دیگ، دیگ در دار فلزی برای پختن غذا.
💡 اطلاعات متقابل نقطه ای روابط مشابه بسیاری با اطلاعات متقابل دارد. به خصوص،
💡 علاج دیدهٔ بیآب جستم از خرد، گفتا مقابل دار با خورشیدروئی چشم بینم را
💡 درونمایههای اصلی اشتعال عبارتند از: بقا، جانفشانی و تعارض میان وابستگی متقابل و استقلال. مارگو دیل[ط] در بررسی کتاب میگوید: «در [اشتعال] کتنیس و پیتا قطعاً وابستگی متقابل دارند. آنها هر دو برای بقا به یکدیگر کمک میکنند. در واقع آنها زنده ماندن دیگری را بر خویش ترجیح میدهند.» دیل در ادامه توضیح میدهد که چگونه این عمل موجب افزایش احتمال مرگ هر یک از آنان میگردد.
💡 مرگ و مردن برابر دل دار یاد گور و لحد مقابل دار
💡 آب از دیده آیینه روان می گردد گر به رخسار خود آیینه مقابل داری