فهماندن

مترادف‌ها

توضیح دادن، یاد دادن، روشن کردن، متوجه کردن

متضادها

گنگ کردن

لغت نامه دهخدا

فهماندن. [ ف َ دَ ] ( مص جعلی ) فهمانیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فهمانیدن شود.

فرهنگ معین

(فَ هْ نْ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) نک فهمانیدن.

فرهنگ عمید

امری یا مطلبی را با ایماواشاره یا بیان و توضیح به کسی حالی کردن.

فرهنگ فارسی

فهمانیدن، امری یامطلبی راباایمائ واشاره یابیان وتوضیح بکسی حالی کردن
( مصدر ) مطلبی را به دیگری حالی کردن موجب فهمیدن شخصی دیگر شدن.

ویکی واژه

نک فهمانیدن.

جمله سازی با فهماندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در سانتا فه مکزیک، او خود را شیفته و مجذوب محیط آرام و هنری آنجا پیدا کرد، جایی که نیازی به فهماندن موسیقی به مردمش نداشت و آن‌ها خود به موسیقی علاقه‌مند بودند.

💡 معلم با صبر و حوصله بسیار تلاش می‌کرد تا مفاهیم پیچیده ریاضی را به زبان ساده برای دانش‌آموزان و دانش‌جویان در کلاس درس فهماند.

💡 او سعی داشت با استفاده از مثال‌های ملموس و واقعی، حقیقت تلخ پنهان در پس این اتفاقات ناگوار را به تمام اعضای خانواده فهماند.

💡 هدف از برگزاری این کارگاه آموزشی، فهماندن روش‌های صحیح مدیریت زمان و افزایش بهره‌وری به کارمندان شرکت در بخش‌های مختلف سازمان بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران