فرط

این واژه در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد که به طور کلی به مفهوم تجاوز از حد و زیاده‌روی اشاره دارد.

تجاوز از حد و افراط

این واژه به عمل زیاده‌روی در هر زمینه‌ای اشاره دارد، مانند افراط در مصرف، رفتار یا احساسات. به عنوان مثال، کسی که در خرید کردن زیاده‌روی کند و بیش از حد نیاز خود خرید کند.

اسب تیزگذر

فرط به اسب‌های تیزگذر و تیزرو اشاره دارد که از دیگر اسب‌ها پیشی می‌گیرند. این نوع اسب‌ها به دلیل سرعت و توانایی‌های خاص خود شناخته می‌شوند.

نشان راه

فرط به شخصی اطلاق می‌شود که پیش از گروه می‌رود تا نیازمندی‌های آنان را فراهم سازد. این فرد به عنوان راهنما یا پیشرو عمل می‌کند و به دیگران کمک می‌کند تا مسیر را بهتر طی کنند.

کوه کوچک

در این معنا، فرط به کوه‌های کوچک یا تپه‌ها اشاره دارد، این کاربرد بیشتر در زمینه جغرافیا و توصیف مناظر طبیعی به کار می‌رود.

پرگویی و زیاده‌گویی

فرط همچنین به معنای پرگویی و از حد گذشتن در گفتار است، این نوع زیاده‌گویی می‌تواند به صورت گفتارهای طولانی و بی‌مورد باشد که ممکن است باعث خستگی شنوندگان شود.

ضایع گذاشتن کاری

این معنا به عدم توجه یا اهمال در انجام کارها اشاره دارد که ممکن است منجر به از دست رفتن فرصت‌ها یا نتایج مطلوب شود.

لغت نامه دهخدا

فرط. [ ف َ ] ( ع اِمص ) اسم است افراط را. ( منتهی الارب ). اسم است افراط را: ایاک والفرط فی الامر؛ بپرهیز از تجاوز از حد در کار خود. ( از اقرب الموارد ): فرط اکرام ملک بدو این بطر راه داده است. ( کلیله و دمنه ). || ( اِ ) کوه خرد. ( منتهی الارب ). کوه کوچک. ( اقرب الموارد ). || سر پشته. ( منتهی الارب ). رأس الاکمة. ( اقرب الموارد ). || نشان و علامت راه. ج، اَفْرُط، اَفْراط. ( منتهی الارب ). نشانه استوار از نشانه های زمین که بدان راهروان هدایت شوند. ( از اقرب الموارد ). || هنگام، و ابوعبیده گوید که فرطزیاده از پانزده روز و کمتر از سه روز نباشد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || حین چنانکه گوئی: آتیک بعد فرط؛ أی بعد حین و لقیته فی الفرط بعدالفرط؛ أی الحین بعد الحین. ( اقرب الموارد ). || ( اِمص ) چیرگی. ( منتهی الارب ). غلبه و زیادتی.( غیاث ):...که صدق مناصحت و فرط اخلاص برزویه دانسته. ( کلیله و دمنه ). چون فضل قوت و فرط شوکت لشکر سلطان دیدند برمیدند. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
- از فرط؛ در نتیجه فراوانی و بسیاری و کثرت. ( یادداشت به خط مؤلف ). معمولاً به حالت مضاف بر کلمه دیگر آید:
از فرط عطای او زند آز
پیوسته زامتلا زراغن.بوسلیک.ببندد دهان خود از فرط بخل
که برناید از سینه او رچک.طیان.امیر ناصرالدین از فرط کرم و کمال مکارم، بر خود واجب ساخت که این دعوت را اجابت کند. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
قوت شاعره من سحر از فرط ملال
متنفر شده از بنده گریزان میرفت.حافظ.|| ( مص ) سستی کردن در کاری. ( منتهی الارب ). تقصیر در کاری. ( از اقرب الموارد ). || فوت نمودن کاری را. ( منتهی الارب ). ضایع گذاشتن کاری تا فوت شود. ( اقرب الموارد ). || شکافتن. || بر کسی تعدی کردن. ( ترجمان جرجانی ). اذیت کردن. || غلبه کردن. ( از اقرب الموارد ). || بی تیمار گذاشتن کار را. ( منتهی الارب ). || از دست رفتن چیزی کسی را. ( از اقرب الموارد ). || درگذشتن در کاری. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || پرگویی کردن و پیشدستی کردن در سخن. ( از اقرب الموارد ). پیشدستی کردن و از حد درگذشتن در گفتار. ( منتهی الارب ). پیشدستی کردن در گفتار بدون فکر. ( از اقرب الموارد ). || فرزند نارسیده مردن کسی را. ( منتهی الارب ). کسی را فرزندان خرد مردن. ( اقرب الموارد ). || شتاب کردن. عجله کردن. ( از اقرب الموارد ). || پیشی کردن و فرستادن پیغامبر خود را. ( منتهی الارب ). پیش افتادن و فرستادن به کسی. ( از اقرب الموارد ). || گشنی داده نشدن خرمابن چندانکه خشک و درشت گردد طلع آن. || پیش از قوم رفتن بر آب تا درست کند اسباب آبخور را از دلو و چاه و رسن و جز آن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(فَ رَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - نشان راه. ۲ - کسی که پیش از قوم حرکت می کند تا اسباب کار را تهیه کند.
(فَ رْ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) از حد گذشتن. ۲ - چیره شدن. ۳ - پیشدستی کردن. ۴ - (اِمص. ) زیاده روی. ۵ - چیرگی. ۶ - بسیاری، فراوانی.

فرهنگ فارسی

چیره شدن، پیشدستی کردن وازحددرگذشتن، تجاوزازحدواندازه، زیاده روی، افراط وتجاوزازحدچیزی، چیرگی، بسیاری، فراوانی
۱ - ( مصدر ) در گذشتن از حد تجاوز کردن ۲ - پیشدستی کردن ۳ - ( اسم ) تجاوز از حد افراط زیاده روی ۴ - چیرگی غلبه ۵ - بسیاری فراوانی
اسب تیز گذرنده از اسبان اسب تیز روی که از خیل درگذرد و پیشی گیرد.

جملاتی از کلمه فرط

در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ رئیس دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه از فشار خون بالا، دیابت و چاقی مفرط به عنوان سه ریزفاکتور اصلی بیماری و اولویت‌های رسیدگی بهداشتی در استان کرمانشاه یاد کرد.
تصوف گرسنگی است و تشنگی و پابرهنگی و آبروئی ریخته. همراه با دلی اما، که از اسرار آگاه است. پیش از این، من از فرط طرب می گریستم، اما اکنون مرا اسف می گریاند.
او خود را یک ملی‌گرای اقتصادی می‌داند که به شدت نگران طبقه متوسط و کارگر جامعه است و بر این باور است که جهانی‌شدن سبب شده که این قشر با بیکاری مفرط دست و پنجه نرم کند.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم