لغت نامه دهخدا
فرساد. [ ف َ ] ( ص ) حکیم و دانشمند را گویند. ( برهان ). دانا و دانشمند و حکیم و عاقل. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) نام درختی است که آن را توت گویند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فرصاد شود.
فرساد. [ ف َ ] ( ص ) حکیم و دانشمند را گویند. ( برهان ). دانا و دانشمند و حکیم و عاقل. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) نام درختی است که آن را توت گویند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فرصاد شود.
حکیم و دانشمند را گویند نام درختی است که آن را توت گویند.
اسم: فرساد (پسر) (فارسی) (تلفظ: farsād) (فارسی: فَرساد) (انگلیسی: farsad)
معنی: حکیم، دانشمند، دانا، عاقل، نام درختی ( توت )، [از برساخته های دساتیر ـ برهان چ، معین]، ( از برساخته های دساتیر ـ برهان چ معین )
💡 «فرساد» عدالت و سخا شد «رزواس » میدان تو سخن چینی و غیبت «پرتاس »
💡 حکیمی پس از پایان جنگ جهانی اول و تأسیس جامعه ملل در ژنو، کارمند هیئت ایرانی در جامعه ملل شد اما پس از مدت کوتاهی استعفا داد و به استخدام جامعه ملل درآمد. در آن سالها سید حسن تقیزاده گاهنامه کاوه را در آلمان منتشر میکرد و حکیمی نیز مقالاتی با نام مستعار منوچهر فرساد در کاوه مینوشت اما پس از مدتی به عللی نامعلوم، رابطهاش با تقیزاده به هم خورد.
💡 جمله فرسادان در اینجا ابلهند عارفان سرگشته اند و والهند
💡 تعالی الله از اینکاخ فلک فرساد بیناش که سر بر اوج او ادنی زند قوسین ایوانش