فحش، دشنام یا ناسزا به معنای استفاده از واژههای زشت و ناپسند در گفتار یا نوشتار علیه دیگران به منظور توهین و اهانت به شخصیت آنها یا نزدیکانشان است. این عمل به فحاشی یا ناسزاگویی معروف است. در آیات و روایات متعددی از این عمل نهی شده و برای دشنامدهندگان عذابهایی وعده داده شده است. برخی از مفسران دو واژه فسوق و قول زور در قرآن را به ناسزاگویی مرتبط دانستهاند. بر این اساس، فقیهان ناسزاگویی را حرام اعلام کرده و مواردی مانند دشنام به شخص بدعتگذار یا گناهکار را از این قاعده مستثنی کردهاند. میرزای دوم در حاشیه بر مکاسب، فحاشی به کافر، غیر ممیّز و حتی حیوانات را ممنوع دانسته است. محققان هر یک از لعن، سبّ، شتم، فحش و قذف را بهطور متفاوتی تعریف کرده و تفاوتهایی برای آنها قائل شدهاند. در فقه اسلامی، اگر ناسزا شامل قذف باشد، عواقبی از جمله حد یا تعزیر به همراه دارد. همچنین به اتفاق فقیهان شیعه، اگر کسی به عمد و با اعتقاد نه از روی عصبانیت یا شوخی یا بدون اراده جدی و یا جهل به پیامبر یا یکی از ائمه(ع) دشنام دهد، مستحق قتل خواهد بود. فقیهان در مباحث مربوط به طهارت، تجارت و دیات، به موضوع دشنام و لزوم پرهیز از آن پرداختهاند.
فحش
لغت نامه دهخدا
فحش. [ ف ُ ] ( ع مص ) از حد درگذشتن در بدی. || درگذشتن از حد در جواب و ستم کردن در آن. ( منتهی الارب ). دشنام. سقط. ناسزا. با دادن یا شنیدن صرف شود. ( یادداشت بخط مؤلف ). نافرجام گفتن. ( مجمل اللغه )
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. (صفت ) [قدیمی] ویژگی هر نوع سخن ناپسند.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) از حد درگذشتن در بدی ۲ - در گذشتن از حد در جواب و ستم کردن در آن ۳ - ( اسم ) دشنام ناسزا.
جملاتی از کلمه فحش
دعا و مدح برو چون بر آب هیزم خس هجا و فحش بر او چون بر آتش آب زلال
در مزاج بدرگان جز فحش کم دارد اثر زخم سگ را بی لعاب سگ چسان مرهمکنم