فاجر

لغت نامه دهخدا

فاجر. [ ج ِ ] ( ع ص ) تبهکار. زناکار. ( اقرب الموارد ). || دروغگو و کسی که سوگند دروغ میخورد. || سواری که از زین متمایل گردد. ( ناظم الاطباء ). || نافرمان. || متمول و مالدار. || ساحر و جادوگر. ( منتهی الارب ). ج، فُجّار، فاجرون، فَجَرة. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(ج ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - گناهکار، تبهکار. ۲ - زناکار.

فرهنگ عمید

۱. گناهکار، تباه کار، نابکار.
۲. [قدیمی] زناکار.

فرهنگ فارسی

گناهکار، تباهکار، زناکار، نابکار
( اسم ) ۱ - گناهکار تبهکار ۲ - زنا کار جمع: فاجرین فجار فجره

جمله سازی با فاجر

💡 کم قایلین فی الخفا انا علمنا بره فاجرک لدینا سره لا تشتغل فیما اشتهر

💡 فقال لاولاده و اولاد اولاده من اسلم منکم منعته مالی. مُعْتَدٍ ای متجاوز للحدّ فی الطّغیان أَثِیمٍ کثیر الاثم، فاجر عاص.

💡 بونواس فاسق و فاجر به بین کز یک دو بیت تا کجا مخصوص لطف خسرو خاور بود؟

💡 اسفاجرد، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان گلپایگان در استان اصفهان ایران است.

💡 زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجرست وانک اقرارش ببت رویان نباشد کافرست

💡 که این مخصوص است بنا اهل، که در شر استعانت بعلم کند و حق آن بنشناسد، و حرمت آن ندارد، و این علم به نزدیک اللَّه کمتر از دنیا نیست که مصطفی ع گفت: «عرض حاضر یاکل منها البرّ و الفاجر»