لغت نامه دهخدا
غژغژ. [ غ َ غ َ ] ( اِ ) یا غژغژه.مرغ جنگلی. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً مصحف غرغر است.
غژغژ. [ غ َ غ َ ] ( اِ ) یا غژغژه.مرغ جنگلی. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً مصحف غرغر است.
صدای کشیده شدن دو سطح بر روی یکدیگر، مانندِ لولا.
اسم صوت، صدای پارچه آهارداریاپارچه ابریشمی که تازه بافته شدهصدای کفش هنگام راه رفتن
( اسم ) صدای کفش و مانند آن: هر قدمی که بر می داشت ( حاجی مراد ) کفشهای نو او غژغژ صدا می کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غژغژان آمد به سوی طفل طفل وا رهید او از فتادن سوی سفل
💡 پس ز کنج آخر آمد غژغژان روی بر پایش نهاد آن پهلوان