عقیم

عقیم به حالتی اطلاق می‌شود که فرد یا موجودی قادر به تولید مثل نیست. در انسان‌ها و جانوران، این واژه به شرایطی اشاره دارد که به دلایل مختلفی مثل بیماری، اختلال هورمونی، یا آسیب‌های جسمی، باروری تحت تأثیر قرار می‌گیرد. در گیاهان نیز، این واژه به عدم توانایی در تولید بذر و نسل جدید اطلاق می‌شود. به طور کلی، عقیم شدن می‌تواند نتیجه‌ای طبیعی یا ناشی از مداخلات پزشکی باشد. عوامل متعددی می‌توانند منجر به عقیم شدن شوند. در مردان، اختلالات هورمونی، آسیب به بیضه‌ها، و عفونت‌ها می‌توانند نقش داشته باشند. در زنان، مشکلاتی مانند اختلالات تخمک‌گذاری، بیماری‌های مزمن، و جراحی‌های قبلی بر روی دستگاه تناسلی می‌توانند تأثیرگذار باشند. همچنین، سبک زندگی، تغذیه نامناسب، و مصرف الکل و مواد مخدر نیز از عوامل مؤثر در عقیم شدن به شمار می‌روند.

لغت نامه دهخدا

عقیم. [ ع َ ] ( ع ص ) رجل عقیم؛ مرد که فرزند نشود او را. ج، عُقَماء و عِقام و عَقْمی ̍. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). نازاینده، خواه مرد باشد خواه زن، در این لفظ مذکر و مؤنث برابر است؛ و مرد عقیم آن است که نطفه او قابل زرع نباشد. ( غیاث اللغات ). || امراءة عقیم؛ زن نازاینده. ( منتهی الارب ) ( دهار ). عُقم دار بودن؛ یعنی زن که نزاید. ( از اقرب الموارد ). نازاینده. ( ترجمان القرآن جرجانی ). سترون. ( صحاح الفرس ). ج، عَقائم و عُقُم. عُقْم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ): فأقبلت امرأته فی صرة فصکت وجهها و قالت عجوز عقیم. ( قرآن 29/51 )؛ پس زنش بفریاد پرداخت و به روی خود زد و گفت پیرزنی نازا هستم. أو یزوجهم ذکرانا و اناثا و یجعل من یشاء عقیما. ( قرآن 49/42 ). و یا هر دو را به ایشان میدهد هم نر و هم ماده، و هر کس را بخواهد عقیم و نازا کند.

فرهنگ معین

(عَ ) [ ع. ] (ص. ) نازا، سترون.

فرهنگ عمید

۱. نازا، استرون، سترون، استاغ، ستاغ.
۲. (پزشکی ) ویژگی زنی که فرزند نمی آورد.
۳. [مجاز] بی نتیجه، بی حاصل.

فرهنگ فارسی

نازا، استرون، سترون، استاغ، ستاغ، زنی که فرزندنیاوردمردی که ازاوفرزندبوجودنیاید
( صفت ) ۱ - مرد یا زنی که وی را فرزند نشود نازا سترون. ۲ - بی حاصل بی ثمر.
ابن زیاد تابعی است

جملاتی از کلمه عقیم

سوی فرزند کسی شو که به فرمان خدای مادر وحی و رسالت بدو گشت عقیم
در جستن مانند تو نظاره زبونست در زادن همتای من اندیشه عقیم ست
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم