طبی. [ طَب ْی ْ ] ( ع مص ) بازگردانیدن: یقال طبیته عنه؛ بازگردانیدم او را از وی. خواندن و کشیدن کسی را: طبیته الیه؛ خواندم وی را بسوی وی کشیدم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خواندن. ( تاج المصادر بیهقی ). || نیک فروهشته و سست گردیدن سر پستان شتر ماده. یقال: طبیت الناقة طبیاً شدیداً. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
طبی. [ طُ / طِ ] ( ع اِ )سر پستان مادیان و سِباع و خر و اسب و ناقه و جز آن. ج، اَطباء. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و فی المثل: جاوَزَالحزام ُ الطبیین؛ ای اشتد الامر و تفاقم. ( منتهی الارب ). پستان چارپا. ( غیاث اللغات ). پستان سباع. ( دهار ). پستان گوسفند و اشتر و سباع. ( مهذب الاسماء ).
طبی. [ طَ بی ی ] ( ع ص ) خِلف ُ طَبی ٌ؛ سر پستان مجیب که همواره شیر آید. ( منتهی الارب ).
طبی. [ طِب ْ بی ] ( ص نسبی ) منسوب به «طِب ». لغت طِبی، کتاب فرهنگ کلمات مربوط به طب.
۱. مربوط به طب: مراقبت های طبی.
۲. دارای کاربرد در طب: تجهیزات طبی.
۳. ساخته شده براساس اصول علمی پزشکی برای پیشگیری یا درمان بیماری و ضایعۀ جسمی: عینک طبی، کمربند طبی.
منسوب به طب مربوط به امور پزشکی پزشکی: اعمال طبی. یا صابون طبی. صابونی که در طبابت به صورت گرد در دواهای مختلف دندان پزشکی به کار می رود یا به عنون گندزدایی و ضد عفونی های جلدی استعمال شود. یا لغت طبی. فرهنگ شامل لغات و اصطلاحات مربوط به طب.
منسوب به [ طب ] لغت طبی کتاب فرهنگ کلمات مربوط بطب.
[پزشکی] ← پزشکی 2
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبیعت را ز خود دوری ده ای یار همان خود را ز عادتها نگهدار
💡 دهان گشاید تن تا بگویدت رفتم طبیب آید و بندد بر او ره گفتار
💡 در باغ طبیعت بفشردیم قدم را چیدیم و گذشتیم،گل شادی و غم را
💡 تو گر از چاه طبیعت بدر آئی بیرون یوسف مملکت مصری و صاحب جاهی
💡 نظر کن آب را نورِ حقیقت که انسان داد منشور طبیعت
💡 خیز ای طبیب نادان! ترک معالجت کن من درد عشق دارم درمان نمی پذیرم