ضراعت

لغت نامه دهخدا

ضراعت. [ ض َ ع َ ] ( ع مص ) فروتنی نمودن. || خواری نمودن. ( تاج المصادر ). خوار و حقیر گردیدن. ( منتهی الارب ). بزاری خواستن. زاری کردن. خواری و زاری نمودن. زاریدن. || سست و ناتوان گردیدن. ( منتهی الارب ). ضعیف شدن. ( زوزنی ). || رام شدن. ( منتهی الارب ). استکانت. تضرع. عجز. ( غیاث ). ابتهال: حق طاعت و ضراعت او به تیسیر امل و تقریر عمل به ادا رسانید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 337 ). پیران و سالخوردگان بر سبیل ضراعت پیش خان آیند و دعا گویند. ( جهانگشای جوینی ).
آن امیران در شفاعت آمدند
وآن مریدان در ضراعت آمدند.مولوی.
ضراعة. [ض ُ ع َ ] ( اِخ ) قلعتی است به یمن. ( معجم البلدان ).

فرهنگ معین

(ضَ عَ ) [ ع. ضراعة ] (اِمص. ) ۱ - خواری. ۲ - زاری.

فرهنگ عمید

۱. تضرع کردن، زاری کردن.
۲. فروتنی کردن.
۳. سست و ناتوان گردیدن.
۴. خواری و زاری.

فرهنگ فارسی

تضرع کردن، فروتنی کردن، زاری کردن، سست و ناتوان گردیدن، خواری و زاری
۱ - ( مصدر ) فروتنی نمودن. ۲ - خواری نمودن حقیر گردیدن. ۳ - بزاری خواستن زاریدن تضرع کردن. ۴ - سست و ناتوان گردیدن. ۵ - رام شدن. ۶ - ( اسم ) فروتنی. ۷ - خواری. ۸ - زاری.

جمله سازی با ضراعت

💡 تیغ و مصحف بر کف و عجز و ضراعت بر زبان داغ طاعت بر رخ و ذیل اطاعت بر کمر

💡 هر کس بامید عمل آید بصف حشر آشفته درآید زدر عجز و ضراعت

💡 در خدمت وزیر ز بهر صلاح من کار تو گه ضراعت و گاهی شفاعتست

💡 امروز سواری دو آشنا را پی سپر دیدم بدین مختصر نشر ذریعت و بسط ضراعتی ملزوم ذمت بندگی آمد پس از غیبت بندگان شعری سرکار آقا چهل روزه صلای ضیافت زد و یکساله تکلیف اقامت فرمود. او را به ارادت یار دلم نه بار دل، و مرا به عنایت گنج روان است نه رنج روان، تا ببینم سرانجام چه خواهد بودن.

💡 چندی از این پیش ساز عریضتی کردم و نیاز ضراعتی پرداختم، همانا رسید و مهربان خاطرت از حال رهی آگهی یافت. پنداشته ای در اینجا یار مهر پرورده ای دارم و از تر دامنی نم کرده ای، غمخوارم جز دل غم پرور نیست و نم کرده ام الا مژگان اشک پالود و دیده تر، فرد: