ضارب. [ رِ ] ( ع ص، اِ )زننده. || زننده تیر قداح. || امین تیر قمار. || رونده. ( منتهی الارب ). || لیل ضارب؛ شب سخت تاریک. ( دهار ). شب که تاریکی آن همه اطراف را پوشد. || ناقه لگدزننده وقت دوشیدن. || شتر ماده که دم را برداشته بر شرم خود زنان رود. ضاربة مثله. ( منتهی الارب ). || ضارب السلم؛ و هو شجر مجتمع من السلم و بالیمامة یسمی ضارب. ( معجم البلدان ). || مرغ طلبکار رزق. || جای پست هموار درختناک. || پاره ای از زمین درشت دراز در زمین نرم. ( منتهی الارب ). زمین فراخ در وادی. ( منتخب اللغات ). || آب راهه و رحبةمانندی در وادی.ج، ضوارب. ( منتهی الارب ). || زننده به رنگی از رنگها. مائل به رنگی: اجوده الضارب الی البیاض.( ابن البیطار )؛ نیکوترین آن است که به سپیدی زند.
(رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) زننده، کسی که می زند. ج. ضوارب. ضاربین.
زننده.
زننده
( اسم ) ۱ - زننده جمع: ضوارب ضاربین. ۲ - زننده ( قلب و غیره ).
زننده یا زننده تیر قداح یا امین نیر قمار یا رونده یا لیل ضارب شب سخت تاریک شب که تاریکی آن همه اطراف را پوشد یا ناقه لگد زننده وقت دوشیدن یا شتر ماده که دم را برداشته بر شرم خود زنان رود ضاربه مثله یا ضارب السلم و هو شجر مجنمع من المسلم و بالیمامه یسمی ضارب یا مرغ طلبکار رزق یا جای پست هموار درختناک یا پاره ای از زمین درشت دراز در زمین نرم زمین فراخ در وادی یا آب راهه و رحبه مانندی در وادی جمع ضوارب یا زننده برنگی از رنگها مائل برنگی جوده الضارب الی البیاض نیکوترین آنست که به سپیدی زند
زننده، کسی که میزند.
ضوارب. ضاربین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فانت حسام الملک و اللّه ضارب و انت لواء الدّین و اللّه عاقد
💡 ض ضرب تیغ او شد ضامن فتح و ظفر ضارب ضحاک و ضیغم در دم هیجا علی است
💡 آن ضارب سیف آمد و این صاحب خانه آن فتح مصور شد و این جود مجسم
💡 دست حق ضارب خندق که به یک ضربت او طاعت جن و بشر جمله مقابل نبود
💡 سینهام چاک شد و ضارب خنجر پنهان پردهام پاره شد و پردهدری پیدا نیست