صیدی

لغت نامه دهخدا

صیدی. [ ص َ ] ( اِخ ) ( میر... ) یکی از شعرای ایران و از مردم تهران است. در عهد شاه سلیمان صفوی نشأت یافت و به هندوستان رفت و مورد محبت و احترام شاه جهان قرار گرفت و شاهزاده خانم جهان آرابیگم جائزه بزرگی به وی داد. وی بسال 1083 هَ. ق. در آنجادرگذشت. دیوانی مشتمل بر 4000 بیت دارد. او راست:
در این فصل گل هرچه داری به می ده
مبادا که دیگر بهاری نیاید.
رجوع به آتشکده آذر چ زوار ص 219 شود.
صیدی. [ ص َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان جم بخش کنگان بوشهر، واقع در 61000 گزی خاور کنگان و 2000 گزی راه عمومی کنگان به پشتکوه. در جلگه قرار دارد. گرمسیری و مالاریائی است. سکنه آن 247 تن است. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، خرما و مرکبات. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

شاعر ایرانی ( ف. هندوستان ۱٠۸۳ ه.ق. ). وی از مردم تهران است و در عهد شاه سلیمان صفوی نشات یافت و بهندوستان رفت و مورد احترام شاه جهان قرار گرفت و شاهزاده خانم جهان آرا بیگم جایزه ای بزرگ بوی داد دیوانش شامل ۴٠٠٠ بیت است.

جمله سازی با صیدی

💡 افسوس که در دام، طبیب این همه ماندیم در حسرت صیدی که ز کنج قفسی رست

💡 شرف دارد بر آهوی حرم صدبار آن صیدی که غلطیده به خون از تیر آن ابرو کمان باشد

💡 بیدل اقبال گرفتاری درین وادی کراست ای بسا صیدی‌ که رفت و حسرت فتراک برد

💡 صیدی ازنخچیر بندی بود در قید قبول رشگ مردودان به صحرای هلاکش دادسر

💡 فرخنده پر آن مرغی کش غرقه به خون سازی آسوده دل آن صیدی کش بهر نشان داری

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
بررسی یعنی چه؟
بررسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز