لغت نامه دهخدا
شغالی. [ ش َ ] ( ص نسبی، اِ ) نوعی از انگور. ( ناظم الاطباء ) ( از تحفه حکیم مؤمن ) ( از برهان ). قسمی است از انگور که شغال برخوردن آن بسیار حریص است. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
شغالی. [ ش َ ] ( ص نسبی، اِ ) نوعی از انگور. ( ناظم الاطباء ) ( از تحفه حکیم مؤمن ) ( از برهان ). قسمی است از انگور که شغال برخوردن آن بسیار حریص است. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
(شَ ) (اِمر. ) نوعی از انگور.
( صفت ) نوعی از انگور.
💡 از آن سپس که چو گرگ اوفتاد در گله حق گریخت همچو شغالی ز دام جسته ابوالفتح
💡 یک شغالی پیش او شد کای فلان شید کردی یا شدی از خوشدلان
💡 در این بود درویش شوریدهرنگ که شیری در آمد شغالی به چنگ
💡 می رود راه خلاف تو و می ماند خصم به شغالی که رود پنجه زند با ضرغام
💡 در اندازد همیشه نفس خود را در اشغالی که شاید دیو و دد را