شتیت

لغت نامه دهخدا

شتیت. [ ش َ ] ( ع مص ) پراکنده شدن و پراکنده گردیدن. شَت. شَتات. شَتَت. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از محیط المحیط ).
شتیت. [ ش َ ] ( ع ص، اِ ) کار پراکنده. ( منتهی الارب ). ج، شتی. ( از محیط المحیط ). پراکنده. ( دهار ). || دندان گشاده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( دهار ).

فرهنگ معین

(شَ ) [ ع. ] (ص. ) پراکنده، ج. شتی.

فرهنگ فارسی

پراکنده، کارپراکنده، شتی جمع
( صفت ) پراکنده جمع: شتی.
کار پراکنده یا دندان گشاده

ویکی واژه

پراکنده؛
شتی.

جمله سازی با شتیت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آب تیره است این جهان، کشتیت را بادبان کن دانش و طاعت خله

💡 گاه جنگ آشتی و آشتیت خونریزی ست کشته آشتی و سوخته جنگ توام

💡 همین کوهی همین دریا و بیشه همین زشتیت کار و خو همیشه

💡 گر هست درآمدن به‌کشتیت نیاز زان دل که زمن ربوده‌ای کشتی ساز

💡 به بوی آشتیت جان همی‌دهم هرچند کز آشتی توام بوی جنگ می‌آید

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز