شتیت. [ ش َ ] ( ع مص ) پراکنده شدن و پراکنده گردیدن. شَت. شَتات. شَتَت. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از محیط المحیط ).
شتیت. [ ش َ ] ( ع ص، اِ ) کار پراکنده. ( منتهی الارب ). ج، شتی. ( از محیط المحیط ). پراکنده. ( دهار ). || دندان گشاده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( دهار ).
(شَ ) [ ع. ] (ص. ) پراکنده، ج. شتی.
پراکنده، کارپراکنده، شتی جمع
( صفت ) پراکنده جمع: شتی.
کار پراکنده یا دندان گشاده
پراکنده؛
شتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آب تیره است این جهان، کشتیت را بادبان کن دانش و طاعت خله
💡 گاه جنگ آشتی و آشتیت خونریزی ست کشته آشتی و سوخته جنگ توام
💡 همین کوهی همین دریا و بیشه همین زشتیت کار و خو همیشه
💡 گر هست درآمدن بهکشتیت نیاز زان دل که زمن ربودهای کشتی ساز
💡 به بوی آشتیت جان همیدهم هرچند کز آشتی توام بوی جنگ میآید