زبری

لغت نامه دهخدا

زبری. [ زَ ب َ ] ( حامص ) ظلم و ستم و زبردستی و تعدی. ( ناظم الاطباء ). برتری. تسلط. بالادست بودن.
زبری. [ زِ ] ( حامص ) درشتی. خشونت. ضد نرمی. ( ناظم الاطباء ). زبربودن ناهمواری. جفاءة.
زبری. [ زُ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به زبر. بطنی از بنوسامه و یا زبربن وهب سرسلسله بطن مذکور و لقب برخی از محدثان است. رجوع به زُبَر و ماده زیر شود.
زبری. [ زُ ب َ ] ( اِخ ) ابراهیم بن عبداﷲبن علأبن زبر از فرزندان زبربن وهب و سرسلسله بطن «بنوزبر» است و از پدر خویش روایت دارد. ( از انساب سمعانی ) ( لباب الانساب ).

فرهنگ فارسی

خشونت ناهمواری مقابل نرمی.
بطنی از بنو سامه و یا زبر بن وهب سر سلسله بطن مذکور و لقب برخی از محدثان است

فرهنگستان زبان و ادب

{rough casting surface, roughness} [مهندسی مواد و متالورژی] غیریکنواختی سطح قطعۀ ریختگی به علت نفوذ مذاب در ماسه

جمله سازی با زبری

💡 «کَلَّا» آگاه باشید إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ (۱۸) نامه و کار نیکان در علّیّین است جایگاه زبرین.

💡 لا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی‌ نمی‌نیوشند بآن گروهان زبرین، وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ (۸) و می‌اندازند ایشان را از هر سوی.

💡 تا دهه ۱۹۵۰ تنها یک گله مهم از اردک‌های آیلزبری در باکینگهام‌شر باقی ماند و نسل این اردک در معرض انقراض قرار گرفت.

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه فوتبال شروزبری تاون اشاره کرد.

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به شروزبری تاون، تلفورد یونایتد، لوتون تاون، برنتفورد، برنلی و واتفورد و الریاض اشاره کرد.

💡 دشت سالزبری از ۷۰۰۰ پ.م. سکنه داشته و از هزار سال پیش از ساخته‌شدن استون‌هنج هم منطقه‌ای با اهمیت آیینی بوده‌است.