لغت نامه دهخدا
روی گشاده. [ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه چهره اش بی حجاب باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). طلق الوجه. برهنه روی. ( یادداشت مؤلف ):
روی گشاده ای صنم طاقت خلق می بری
چون پس پرده می روی پرده صبر می دری.سعدی.|| خندان. بشاش. ( فرهنگ فارسی معین ). گشاده روی.