روی برتافتن

لغت نامه دهخدا

روی برتافتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) روی برگردانیدن. اعراض کردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
بیچاره پدر چو زو خبر یافت
روی از پدر و قبیله برتافت.نظامی.دریغ است از این روی برتافتن
کزین روی دولت توان یافتن.سعدی ( بوستان ).رجوع به رو برتافتن شود.

فرهنگ معین

(بَ. تَ ) (مص ل. ) دوری کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) روی برگردانیدن اعراض کردن.

ویکی واژه

دوری کردن.

جمله سازی با روی برتافتن

💡 سبک روی برتافتند از گریز براندند بر دشت اسب ستیز

💡 دریغ است از این روی برتافتن کز این روی دولت توان یافتن

💡 چو بسیار جستند کم یافتند برفتن همه روی برتافتند

💡 چو از کار دشمن خبر یافتند سوی حی خود روی برتافتند

💡 گه ایرانیان چیرگی یافتند گه از چینیان روی برتافتند

💡 ز من دوستان روی برتافتند نه کس دستیار و نه کس همزبان

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز