روزینه

لغت نامه دهخدا

روزینه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) بهره و حصه هرروزه. ( ناظم الاطباء ). روزی. ( فرهنگ فارسی معین ). || آنچه از نقد و جنس که هر روزه بشخص میرسد. || معاش یومیه. || جیره ای که هرروزه به مستحقین دهند. ( ناظم الاطباء ). || روزگار. زمان. دوران: آن روزینه شهر [ بخارا ] همانقدر بود که شهرستان است. ( تاریخ بخارای نرشخی ).

فرهنگ معین

(نِ ) (اِمر. ) روزی.

فرهنگ عمید

= روزی

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) ۱ - خوراک روزانه: رزق روزیانه روزرینه. ۲ - توشه. ۳ - نسیب قسمت حظ.
بهره و حصه هر روزه. یا معاش یومیه

ویکی واژه

روزی.

جمله سازی با روزینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دگر روزینه کز صبح جهان‌تاب طلی شد لعلی بر لؤلؤ‌ی خوُش‌آب

💡 آنکه بدو داد جان زندة جاوید شد عمر دو روزینه داد عمر فراوان گرفت

💡 جور تو با عاشق سرگشته امروزینه نیست آزمودم عشق را صدبار، هر بار این کند

💡 چون ز انعام تو معروف نه امروزینه ست در حق من که و بیگاه کرمها کردن

💡 ازین مه نیست امروزینه این جور که دل بر دوستان پر کینه دارد

💡 زین فروزینه‌ صفت از قهر شاه سوخته تا استخوان یاد آورید