دیدنی

لغت نامه دهخدا

دیدنی. [ دی دَ ] ( ص لیاقت ) درخور دیدن. که لازم است دیدن آن. بسی درخور دیدن. ( یادداشت مؤلف ).قابل رؤیت. مرئی:... و چون مهلت برسید و وقت فراز آمد هر آینه دیدنی باشد. ( کلیله و دمنه ).
دیدنی شد همه نوری به ظلم درشکنید
چاشنی همه صافی به کدر بازدهید.خاقانی.رؤیت حق ببر معتزلی
دیدنی نیست ببین انکارش.خاقانی.مطلق از آنجا که پسندیدنی است
دید خدا را و خدا دیدنی است.نظامی.چنان بیند آن دیدنی را که هست
به دست آرد آن را که باید بدست.نظامی.|| ( حامص ) در تداول بجای دیدن به کار رود و به معنی ملاقات و زیارت و دیدار دوستان و کسان. ( یادداشت مؤلف ). بدیدنی رفتن.

فرهنگ عمید

سزاوار دیدن، لایق نگریستن، قابل دیدن.

فرهنگ فارسی

( صفت ) قابل دیدن مرئی.
در خور دیدن. که لازم است دیدن آن.

فرهنگستان زبان و ادب

{sight} [گردشگری و جهانگردی] منظره یا به طورکلی آنچه ارزش دیدن داشته باشد

جمله سازی با دیدنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل را مکن اسیر تماشا که عاقبت پوشیدنی است چشم تو را ز آنچه دیدنی است

💡 نمایش ربات انسان‌نمای آسیمو نیز از دیدنی‌های این نمایشگاه بود.

💡 بس که چون آیینه صائب دیده ام نادیدنی می شمارم زنگ کلفت را بهار خویشتن

💡 زال دنیا محو گردیدن ندارد این همه روی این نادیدنی دیدن ندارد این همه

💡 ندیدنی بود اوضاع روزگار تمام خوشا به طالع نرگس خواص دیدة کور

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز