لغت نامه دهخدا
( آشکار ساختن ) آشکار ساختن. [ ش ْ / ش ِ ت َ ] ( مص مرکب ) ظاهر کردن. || ظاهر کردن جریانهای برق مغناطیسی. ( فرهنگستان ).
( آشکار ساختن ) آشکار ساختن. [ ش ْ / ش ِ ت َ ] ( مص مرکب ) ظاهر کردن. || ظاهر کردن جریانهای برق مغناطیسی. ( فرهنگستان ).
( آشکار ساختن ) ( مصدر ) ۱ - ظاهر کردن هویدا کردن. ۲ - فاش کردن افشا. ۳ - ظاهر کردن جریانهای برق مغناطیسی
ظاهر ساختن جریانهای برق مغناطیسی
آشکارساختن
آشکار کردن. میکوشم... روحیه او را، مکنونات قلبی او را، که بزرگی و... در عین حال معایب او را آشکار میسازد، بنمایانم. «بزرگعلوی»
💡 طنز در ذات خود انسان را برمیآشوبد، بر تردیدهایش میافزاید و با آشکار ساختن جهان همچون پدیدهای دوگانه، چندگانه یا متناقض، انسانها را از یقین محروم میکند. جان درایدن در مقاله «هنر طنز» ظرافت طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکت تند و سریع شمشیر تشبیه میکند، طوریکه دوباره در جای خود قرار گیرد.
💡 در برخی مواقع هم، بدون آشکار ساختن نتایج به مراجع، روان شناسان دادههای تست را فقط به سفارش دادگاه یا قانون تأمین میکنند.
💡 انتهای کرپه اسفنجی وسعت یافته و ختنهگاه را میپوشاند. دور ختنهگاه را پیشپوست گرفتهاست؛ بخشی پوستی که میتواند برای آشکار ساختن نوک پنیس عقب بنشیند. پیشپوست توسط چینی از پوست به نام لگام به زیر ختنهگاه متصل میشود. کیر توسط لیگامان معلق پنیس آویزان و روبه بالا نگه داشته میشود.