ویکی واژه
آویزانآویزان
(قدیم): در حال حمله و جنگ و درگیری؛ جنگکنان. آویزان آویزان خود را در شهر افکند. «بیهقی.
آویزانآویزان
(قدیم): در حال حمله و جنگ و درگیری؛ جنگکنان. آویزان آویزان خود را در شهر افکند. «بیهقی.
💡 سالارشان پورتگین بود، و از چهار جانب درآمدند و جنگ سخت شد و بسیار اشتر بربودند. و نیک کوشش بود؛ و مردم ما پذیره رفتند و ایشان را بمالیدند تا دورتر شدند، و همچنین آویزان آویزان آمدند با ما تا بمنزل. و امیر لختی بیدار شد این روز، چون چیرگی خصمان بدید و همگان را مقرّر گشت که پشیمان شده است. و نماز دیگر چون بار داد وزیر و سپاه سالار و اعیان حاضر آمدند و ازین حدیث فرا- افگند و میگفت که ازین گونه خواهد بود که کم از دو هزار سوار خویشتن را بنمایند و اشتر ربایند و بیحشمتی کنند و لشکر بدین بزرگی که تعبیه میرود، سزای ایشان بفگنند. سپاه سالار و حاجب بزرگ گفتند: زندگانی خداوند دراز باد، خصمان امروز مغافصه آمدند، و فردا اگر آیند، کوشش از لونی دیگر بینند. این بگفتند و برخاستند. امیر ایشان را بازخواند و با وزیر و بو سهل زوزنی خالی کرد و بسیار سخن گفته گشت تا نزدیک شام، پس بپراگندند.
💡 و آویزان آویزان چاشتگاه فراخ بحصار دندانقان رسیدیم. امیر آنجا بر بالایی بایستاد و آب خواست. و دیگران هم بایستادند. و خصمان راست شدند و بایستادند و غمی بودند. و مردم بسیار بدیوار حصار آمده بودند و کوزههای آب از دیوار فرود- میدادند و مردمان میاستدند و میخوردند که سخت تشنه و غمی بودند، و جویهای بزرگ همه خشک، و یک قطره آب نبود. امیر گفت «پرسید از حوض آب چهارپایان»، گفتند در حصار پنج چاه است و لشکر را آب دهند، و نیز بیرون از حصار چهار چاه است که خصمان مردار آنجا انداختهاند و سر استوار کرده و در یک ساعت ما این راست کنیم. و از اینجا تا آن حوض آب که خداوند را گفتهاند پنج فرسنگ است و هیچ جای آب نیابد.