تصالح
مترادفها
آشتی، صلح، سازش
متضادها
جنگ، خصومت، جدایی
لغت نامه دهخدا
تصالح. [ت َ ل ُ ] ( ع مص ) اصطلاح. ( زوزنی ). با یکدیگر صلح کردن. ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). با هم آشتی کردن و نیکویی نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خلاف تخاصم و اختصام. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(تَ لُ ) [ ع. ] (مص ل. ) با هم آشتی کردن.
فرهنگ عمید
با هم سازش کردن، آشتی کردن.
فرهنگ فارسی
۱ -( مصدر ) سازگار شدن با هم ساختن سازگاری کردن. ۲ -( اسم ) سازش.
ویکی واژه
با هم آشتی کردن.
جمله سازی با تصالح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شوند جنبش و آرام جمع در یک جسم تصالح ار طلبی در میانهٔ اضداد