فرهنگ معین
(اِ تِ لَ ) [ ع. استقالة ] (مص م. ) ۱ - فسخ بیع را خواستار شدن، پایان گرفتن معامله را خواستن. ۲ - خواستار عفو و بخشایش شدن.
(اِ تِ لَ ) [ ع. استقالة ] (مص م. ) ۱ - فسخ بیع را خواستار شدن، پایان گرفتن معامله را خواستن. ۲ - خواستار عفو و بخشایش شدن.
طلب عفو و بخشش کردن.
فسخ بیع را خواستار شدن، پایان گرفتن معامله را خواستن.
خواستار عفو و بخشایش شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 موسی دانست که فرعون مردی است مغرور، ناپاک، سخت خصومت، و میترسید که با وی کاری از پیش نشود، بهانهای در پیش میآورد و در سخن میآویخت، مانند کسی که از کاری استعفا جوید و استقالت خواهد، همی گفت: رَبِّ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ وَ یَضِیقُ صَدْرِی وَ لا یَنْطَلِقُ لِسانِی. خداوند من میترسم که مرا دروغزن گیرند، آن گه دل من بتنگ آید و زبانم بسخن نرود. آن گه گفت: بار خدایا اکنون که ناچارست رفتن و حکمی است محتوم برادرم هارون شریک من ساز درین رسالت تا اگر اندوهی باید کشید بیکدیگر میکشیم و اندوه و شادی خود با یکدیگر میگوییم. بار خدایا و در حکم فرعون او را بر من خونی است و ترسم که مرا بکشند، اینست که گفت: فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ. برین نسق بهانهها میآورد و ترس و بیم خویش اظهار میکرد تا رب العزة او را ایمن کرد، و از معونت و نصرت خود او را خبر داد و دل وی را بتأیید و نصرت قوت داد. گفت: کَلَّا فَاذْهَبا بِآیاتِنا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ، ای انی معکما بالنصرة و القوة و الکفایة و الرحمة، و الید تکون لکما و السلطان لکما دون غیرکما و انا اسمع ما تقولون و ما یقال لکم و ابصر ما یبصرون و ما تبصرون انتم.