استاخ

لغت نامه دهخدا

استاخ. [ اُ ] ( ص ) گستاخ. ( برهان ) ( جهانگیری ). بستاخ. ( مؤید الفضلاء ). اوستاخ. ( آنندراج ). بی ادب و لجوج. ( برهان ). بی پروا:
با کسی علم دین نگفت استاخ
زآنکه دل تنگ بود و علم فراخ.سنائی.تیر از گشاد چشم تو استاخ میرود
شاید که در حریم دل خصم محرم است.سیف اسفرنگ.|| محرم. یگانه. و رجوع به استاخی شود.
استاخ. [ اِ ] ( اِ ) شاخی که تازه از درخت روئیده باشد. ( برهان ). ستاک.
استاخ. [ ] ( اِخ ) شهرکیست خرد از حدود خراسان بر دامن کوه نهاده. ( حدود العالم ).

فرهنگ معین

( اُ ) (حامص. ) ۱ - دلیری، جسارت. ۲ - شوخی، بی ادبی. ۳ - محرمی، یگانگی.

فرهنگ عمید

= گستاخ

ویکی واژه

دلیری، جسارت.
شوخی، بی ادبی.
محرمی، یگانگی.

جمله سازی با استاخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون پیر شاکی بر جمع خاکی بصوت حزین استاخ با برگ و شاخ غم و شادی وگله آزادی بوستان برسم دوستان بدین حد رسانید، ثنای هر یک بشنید و باسلیق از دیده ببارید وگفت.

💡 ارنست استاخوف (اوکراینی: Ернест Дмитрович Астахов؛ زادهٔ ۲۱ اوت ۱۹۹۸) بازیکن فوتبال اهل اوکراین است.

💡 با قضا و قدر استاخ چرایی تو چنین گر قضا و قدر حکم خدا می‌دانی

💡 چو تشنه‌ای دود استاخ بر لب دریا نه موج تیغ برآرد ببردش گردن

💡 در رمان مزرعه حیوانات از جورج اورول یک نماینده از استاخانوفیت‌ها دارد که شخصیت اسب بوکسور با شعار "من بیشتر کار خواهم کرد!" است.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز