لغت نامه دهخدا
اسب ریس. [ اَ ] ( اِ مرکب ) عرصه و میدان. میدان اسب دوانی. اسپ ریس. اسپ ریز. اسب رز. اسب رس. رجوع به اسپ ریس شود.
اسب ریس. [ اَ ] ( اِ مرکب ) عرصه و میدان. میدان اسب دوانی. اسپ ریس. اسپ ریز. اسب رز. اسب رس. رجوع به اسپ ریس شود.
( ~. ) [ په. ] (اِمر. ) ۱ - مسافتی که اسب در یک روز می تواند بپیماید. ۲ - میدان اسب دوانی.
۱ - راهی که اسب بیک روز تواند پیمود. ۲ - ( اسم ) عرصه ای که اسب در آن تاخت کند میدان اسب دوانی اسب رس اسب رز اسپ ریس. ۳ - میدان چوگان بازی و نمایش و رژه ۴ - میدان جنگ.
{hippodrome} [ورزش] محل مسابقۀ سوارکاری و چابک سواری
مسافتی که اسب در یک روز میتواند بپیماید.
میدان اسب دوانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسپرسا یا اسپ ریس یا اسب ریس واحد اندازهگیری مسافت در ایران باستان میباشد.
💡 اسب ریسه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ماسال در استان گیلان ایران است.